تاجیکستان جهانگردی دوشنبه

دوچرخه سواری در تاجیکستان – شهر دوشنبه – قسمت سیزدهم و پایانی

این بار در شهر دوشنبه هاستل دیگری را برای خود انتخاب می کند، هاستل «گرین هاوس»؛ هاستلی بزرگ، مرتب و منظم.
هاستلی است که در همان ابتدا، انبوه دوچرخه و موتور در حیاط اش می بینم. اکثر این موتورسوارها و دوچرخه سوارها آمده اند که به ارتفاعات پامیر بروند. بر خلاف من که دوست دارم زندگی در میان مردم را تجربه کنم. البته شاید در زمانی دیگر من هم رفتن به ارتفاعات پامیر را برای سفرم انتخاب کنم.
پس از صرف صبحانه و کمی استراحتی، به مرکز شهر می روم. خیابان های دوشنبه خیلی عریض و طویل، با ترافیک کم هستند. سطل زباله خیلی کم است، اما زباله هم خیلی کم است و این نشان می دهد که مردم رعایت بهداشت عمومی را می کنند. سیگار کشیدن در اماکن عمومی ممنوع است و فقط در اماکن خاصی امکان سیگار کشیدن وجود دارد .

خیابان اصلی شهر دوشنبه رودکی است . بسیاری از ساختمانهای دولتی و میدان های اصلی شهر در این خیابان واقع شده است، از جمله میدان اپرا.

در زمان شوروی سابق، سعی می کردند تئاتر و سینما را به صورتی که خودشان می خواهند برای مردم تعریف کنند در بیشتر شهرها سالن هایی را درست می کردند که سالن اپرا بوده است که برای آنها اهمیت زیادی داشته است. اما پس ازفروپاشی شوروی، سالن اپرا دوشنبه به عنوان مراکز فرهنگی، استفاده می شود و بیشتر مراسم های مرتبط در آنجا برگزار می شوند. پس از میدان اپرا به پارک رودکی در همان نزدیکی می روم که بسیاری از دیدنی ها دوشنبه در آنجا واقع شده است از جمله مجسمه اسماعیل سامانی.
این مجسمه که در میدان دوستی قرار گرفته، ارتفاع ۲۵ متری دارد که در داخل طاقی به ارتفاع ۵۰ متر قرار گرفته است. بيشتر مراسم های ملي مهم در كنار اين ميدان برگزار مي شود. اين ميدان كه در واقع سمبل ملي كشور تاجيكستان محسوب مي شود ، داراي كتابخانه و موزه اي هم هست.
درست در پشت سر این مجسمه، محوطه بزرگ پارک، با آب نماهای زیبا، المان های مختلف دیده می شود و کمی هم جلوتر، کاخ ریاست جمهوری است.
اما دوشنبه به عنوان پایتخت، قدمت خیلی بالایی ندارد. این شهر در سال ۱۹۲۴م. به عنوان پايتخت جمهوري خودمختار شوروي سوسياليستي تاجيكستان انتخاب شده بود و تا سال ۱۹۲۹م. دوشنبه نام داشت و پس از آن به استالين‌آباد و پايتخت جمهوري شوروي تاجيكستان تغيير نام داد. پس از مرگ استالين و در زمان خروشچف در سال ۱۹۶۱م. بار ديگر نام اين شهر دوشنبه شد.
شهر دوشنبه مركز عمده فرهنگي جمهوري نيز است که دارای ۱۹پژوهشگاه، ۵ مركز آموزش عالي و بيش از ۱۰۰ مدرسه و مركز آموزش حرفه‌اي، ۵ تئاتر، ۱۰ تالار سينما و كنسرت و ۲۴ كتابخانه هست.

کتابخانه ملی تاجیکستان یا کتابخانه ابوالقاسم فردوسی بزرگترین کتابخانه کشور تاجیکستان است که در شهر دوشنبه واقع شده است این کتابخانه حدود ۳ میلیون جلد کتاب دارد و دستنویس‌های زیادی در آن نگهداری می‌شود. بیشتر کتابهای آن هم به خط روسی هستند.
بیشتر مردم تاجیکستان تلاش می کنند که به دانشگاه بروند، حتی اگر شغل مناسبی نداشته باشند. مدرسه از سن ۶ سالگي و به مدت چهار سال و دبيرستان از سن ۱۰ سالگي و به مدت ۷ سال شامل يك دوره ۵ ساله و ۲ ساله است.
طبق آمار سال ۲۰۰۳ م. نرخ سواد در بين افراد بالای ۱۵سال که توان خواندن و نوشتن داشته باشند ۴/۹۹% بوده كه از اين بين مردان ۶/۹۹% و بین زنان ۱/۹۹% با سواد هستند.
در تاجیکستان ۴۰ موزه، از جمله ۳۰ موزه کشورشناسی و هنر، ۸ موزه خانه ادبی و ۲ موزه بخشهای دیگر موجود است.
نخستین شاعران پارسی‌زبان از این ناحیه به پا خاستند، به ویژه رودکی، که پدر شعر فارسی محسوب می‌گردد . در نخستین سده‌های هجری، خراسان و ماوراالنهر مهد تمدن و علوم ایرانی بودند و بزرگانی مانند ابن سینا و فارابی در خود پرورند.

در مجاورت میدان اسماعیل سامانی، پارک رودکی است که مجسمه رودکی در آنجا قرار دارد. قبلا در اینجا مجسمه لنین بوده است اما بنا به دستور امام علي رحمان رئيس جمهور، اين پارك به رودكي تغيير عنوان پیدا کرده و مجسمة رودكي به جاي مجسمة لنين نصب شد.

در نخستین سده‌های هجری، خراسان و ماوراالنهر از جمله تاجیکستان مهد تمدن و علوم ایرانی بودند و بزرگانی مانند ابن سینا و فارابی در خودش پرورانده است.

کمی دورتر از مجسمه رودکی و در نزدیکی کاخ ریاست جمهوری یکی از بلندترین میله های ایستاده ی پرچم جهان به ارتفاع ۱۶۵ متری با پرچمی بر روی آن قرار گرفته که از دیدنی های پارک است. اندازه این پرچم، ۳۰ متر در ۶۰ متر است..
پرچم ملی تاجیکستان از ۳ رنگ سرخ، سفید، سبز با آرم تاج و هفت ستاره در وسط آن تشکیل شده است . رنگ سرخ پرچم تاجیکستان، رمز مبارزه و جان نثاری خلق برای آزادی و استقلال، رنگ سفید، نشان بخت وسعادت، امید و آرزو و رنگ سبز، نشانه سرسبزی و شکوفایی، سربلندی و خرمی و ابدیت، است.
همچنین، در پرچم تاجیکستان تصویر تاج و هفت ستاره جای گرفته است که آن را مقامات اشاره به معتبر بودن شماره هفت در تاریخ فرهنگ و دولتداری تاجیکان ارزیابی می کنند.

پس از بازدیدهایی که داشتم به هاستل بر می گردم. در هاستل با دوچرخه دو طبقه ای مواجه می شوم که قبلا مشابه آن را اصلا ندیده بودم، فرصت را مغتنم می شمارم و با صاحب این دوچرخه هم صحبت می شوم.

در ابتدا از صاحب دوچرخه می خواهم یک معرفی اجمالی ازخودش داشته باشد.
او خودش را کیگو معرفی می کند که سفرش را از والنسیای اسپانیا شروع کرده است و مدت هشت ماهی هست که در حال رکاب زدن هست. بر روی نقشه کشورهایی را که رکاب زده است و جاهایی را که می خواهد برود را نشان می دهد. مقصد آخرش مالزی هست اما باز نمی داند بعد از آن چه اتفاقی می خواهد برای او بیافتد. تا الان ۱۵ کشور از جمله ایران را در سر راه خودش دیده است.
شعار «نفت نه» را برای خودش برگزیده است و آن را یک حرکت جهانی می داند. بر این باور هست که ما نباید از بنزین یا گازوئیل برای سفر کردن و حمل و نقل خودمان استفاده کنیم و باعث آلودگی هوا باشیم و این تفاوت عمده دوچرخه با موتور سیلکلت و ماشین هست.
در ادامه از او می پرسم در کدام کشور برای رکاب زدن با مشکل مواجه شدید
در جواب گفت شاید اسلوونی برای من سخت تر از بقیه بود چرا که زمستان بود و هوای خیلی سرد همراه با باران های شدید داشت . حسابی خیس می شدم و چندین ساعت سرما می کشیدم. خیلی سخت بود که در باران حرکت کنم و خیس هم باشم. آن موقع یکی از زانوهایم مشکل پیدا کرد. ولی با وجود همه اینها باز سفرم زیبا بود

نظرش را در مورد ایران می پرسم
می گوید ایران واقعا زیبا بود. قبل از اینکه آنجا بیایم، بسیاری از مسافران می گفتند ایرانی ها از بهترین مردمان دنیا هستند.
همه می خواستند کمک کنند، غذا بدهند. خیلی دوست داشتند که مرا به خانه شان ببرند. مردم ایران خیلی خیلی خوب هستند.
از ترکیه وارد ایران شده از مرند و تبریز گذشته تا به تهران رسیده. از سمت تهران با اتوبوس و قطار به شهرهای اصفهان، شیراز و یزد رفته و پس از آن دوباره به تهران بازگشته. از آنجا با به سمت دریای خزر و شمال ایران رفته است.
از نظر او شیراز و اصفهان زیبا بودند دلیل جذابیت اصفهان را تمیز بودن آن می داند. می گوید این شهر با تاریخ کهن، رودخانه ها، پل ها، مدارس و مساجد خیلی قشنگی دارد، البته در مورد شیراز هم همینطور است.
در ادامه می گوید من در خصوص این شهرها از قبل یک چیزهایی می دانستم ولی آن قدر فرصت مطالعه در خصوص آنها نداشتم و یک سری تصاویر هم دیده بودم. ولی وقتی خودم به آنجا رسیدم و با چشمان خودم دیدم خیلی سورپرایز شدم و با حیرت این سو و آن سو نگاه می کردم و هی می گفتم وای وای! در بعضی جاها شوکه می شدم و تحت تاثیرچیزهای خیلی قشنگ قرار می گرفتم
اسم این دوچرخه ویتا به معنای زندگی است. دلیل جالبی برای سفر با آن دوچرخه دارد. می گوید این دوچرخه مثل سیرک سیار می باشد و شما مردم رو شگفت زده می کنی و باعث می شوی مردم بخندند و شاد شوند. فرق این دوچرخه با دیگر دوچرخه ها این هست.
گاهی اوقات بچه ها را با مادرشان می بینم. اگر بچه اول دوچرخه را ببیند به مادر می گوید مامان دوچرخه را نگاه کن و بر عکس اگر مادر ببیند او از بچه اش می خواهد که دوچرخه مرا نگاه کند.
خیلی خوب است که عکس العمل مردم رو می بینی، دلیل آن به این بر می گردد که مردم قبلا چنین چیزی را ندیده اند . این دوچرخه را خودم ساخته ام. به خاطر همین هم هست که از مردم خیلی انرژی می گیرم و جالب اینکه وقتی مردم ایران می دیدند می گفتند «ماشاء الله ماشاء الله»(به زبان فارسی می گوید)

روز بعد، به سمت باغ بوتانیک می روم که یکی از اماکن جذاب و دیدنی شهر دوشنبه است. بوتانیک در زبان روسی معنای طبیعت را می دهد. در واقع این جا به تعبیری می شود باغ طبیعی
این باغ که در حاشیه شمالی خیابان رودکی واقع شده است وسعتی برابر با ۴۰ هکتار دارد و در سال ۱۹۳۳ میلادی افتتاح شده و و انواع و اقسام درختان، گل‌ها و گیاهان سرسبز در آن وجود دارد.
گیاهانی همچون برگ بو، افرا، مگنولیا و کاتانیاستر و برخی دیگر از گیاهان را از رامسر ایران به این باغ انتقال داده‌اند
در کنار هر کدام از گیاهان، نام گیاه و تاریخ کاشت و خواستگاه گیاه، نوشته شده است.

در بخش های مختلف باغ، آلاچیق‌های کوچک و بزرگ با منبت کاری های هنری زیبا دیده می شوند که تاجیک ها به آنها ” ایوان و ایوانچه” می‌گویند

در قسمت شمالی باغ نمونه ای از خانه های قدیمی و سنتی تاجیکی دیده می شود که گفته می شود این خانه ها ماکتی از خانه های متعلق به منطقه بدخشان در شرق این کشور هستند.
در راه بازگشت آخرین صحنه ای را که می بینم، مجسمه هایی از جنگ و درگیری بین انسان هاست، فقط آرزوی سفر برای همه انسان ها می کنم که برند ببیند، همدیگر را خوب بشناسند و به عقاید هم احترام بگذارند و دنیای سرشار از احترام و شادی و صلح داشته باشند.

In last days of my cycling trip to Tajikestan, I came back to Dudhanbh. First of all I went to Greenhouse hostle. That was very big and nice hostle. I saw many cyclists there. Most of them came there to see Pamir highlands. But I wanted to see people of there and live with them. After that I went  and saw different places of cities such as Opera Square, Rudaki Park and Botanic park and some other beautiful places there. Finally, I finished another cycling trip.