ایرانگردی خراسان رضوی خراسان رضوی درگز

دوچرخه سواری از خراسان رضوی به خراسان شمالی – روستای قازان بیک درگز – قسمت پنجم



پس از صرف صبحانه ای مفصل همراه با آقای توکلی، راهم را به مقصد بعدی پیش می گیرم. چند کیلومتری رکاب می زنم تا  به منطقه ای بسیار سرسبز و آباد می رسم. آنقدر این منطقه دلنشین و با صفاست که ترجیح می دهم که وارد یک جاده خاکی در سمت راست شوم و زیر سایه درختی بر بلندی تپه ای بنشینم و در خلوت خود این زیبایی سحر انگیز را به تنهایی به تماشا بنشینم. غذایی می خورم، ولی آنقدر برایم خوش گذشته که تصمیم می گیرم همانجا استراحتی هم داشته باشم. چشم بر هم می گذارم و فارغ از هر چیزی به خوابی شیرین می روم.

از خواب که بیدار می شوم، مسیرم را ادامه می دهم. اما حیف است روستایی را که در این منطقه خوش و آب و هوا قرار دارد را رها  کنم. روستایی که از کنارش می گذارم روستای «قازان بیک» است. به سمت چپ جاده می روم تا از جوانی که در آنجاست، سراغ دهیار را بگیرم. در همان زمان، خودرویی که از خیابان در حال گذر است به سمتم می آید و راننده اش که خودش را آقای سلیمانی معرفی می کند رو به من می کند و می گوید: «اگر کمکی از دستم بر می آید من در خدمتم». تشکر می کنم و می گویم با دهیار کار دارم. ضمن معرفی دهیار روستا رو به آن جوان می کند و می گوید: «ببین دهیار است یا نه؟» و در ادامه رو به من می گوید:  «اگر نبود مهمان خودم می شی». جوان می رود و بر می گردد البته با دهیار.

عدالت عابدینی

 

آقای مصیب لشگریان که گویی منتظر مهمانی چون من است، بسیار مرد خوش مشربی است. به استقبالم می آید و مرا به خانه پرمهرشان می برد.

 

عدالت عابدینی

 

خانه ای که پشت به جاده اصلی اما حیاطش رو به رودخانه «زنگلانلو» است که مهمترین رودخانه منطقه و باعث و بانی آبادانی روستاست و به سمت ترکمنستان می رود. بافت خانه هم سنتی است و هم امروزی.

 

عدالت عابدینی

مرغ و خروس ها و کبوتر هر کدام  در یک گوشه و گاو ها و دام ها در گوشه ای دیگر هستند. حیاطی که دیواری هم ندارد.

به داخل اتاقی می رویم. خودش و همسرش  همان ابتدا اسباب پذیرایی را فراهم می کنند.

مصیب  از روستای شان می گوید:

روستای «قازان بیک» با ارتفاع ۶۵۰ متر در دهستان «زنگلانلو» بخش لطف آباد و در ۳۵ کیلومتری شهر «درگز» قرار دارد. «گردو»، «گندم»، «صیفی جات»، «گوجه»، «بادمجان»، «خیار علوفه ای»، «کنجد» از محصولات اصلی آن هستند. مردم این روستا هم فارس هستند و هم کرد. از «کله جوش»، «یخنی پلو»، «آبگوشت»، «گوجه بادمجان» به عنوان غذاهای محلی نام می برد. دارای اماکن تاریخی همچون «تپه باستانی» و «خانه گبری» (نزدیک این روستا و روستای شمسی آباد) است.

اما مصیب از معدود کسانی بود که در این سفر در خصوص باورها و اعتقادات روستا و منطقه اطرافشان، مطالب جالبی را برایم می گوید که به چند نمونه از آنها اشاره می کنم که بیشتر آنها باورهای مربوط به گذشته است.

– مواد غذایی سفید همچون «شیر»، «پنیر»، «تخم مرغ» را به کسی نمی دادند و اگر می دادند تکه خیلی کوچکی زغال در داخل آن می انداختند تا شگون بد به همراه نداشته باشد.

– اول صبح، هر سید نیازمندی را که می دیدند به وی کمک می کردند.

– نگهداشتن کبوتر را در خانه، بعضی ها خوب نمی دانستند.

– ترشی بادمجان را خودشان درست نمی کردند و یا لااقل مخلفات آن را می دانند که همسایه درست کند.

– چهارشنبه اگر کسی می مرد یک تکه از وسایل او را همراهش دفن می کردند، می گفتند اگر این کار را نکنند، مرده ها زیاد می شوند.

– اگر مهمان در خانه کسی بیش از حد می ماند و نمی رفت، در کفشش نمک می ریختند.

در خصوص عروسی ها و بازی های گذشته هم توضیحات مبسوطی برایم می دهد.

همسر وی هم که در پخت انواع غذاهای محلی استادی برای خودش  است توضیحات مفصل و خوبی را در خصوص غذاهای محلی می دهد. داروهای گیاهی را خوب می شناسد و انواع داروهای متعلق به منطقه و مناطق اطراف را می آورد و به معرفی آنها می پردازد.

پس از  این صحبت های مفید، با موتور می رویم تا به بازدید از  قسمت های مختلف روستا بپردازیم .

مصیب با حوصله تمام، گوشه و کنار روستا را برایم نشان می دهد. رابطه خوبی با مردم دارد و همه مردم با وی با احترام برخورد می کنند.

خیلی دوست دارد که شخصی را که در ذهنش است را به من معرفی کند تا بتواند اطلاعات تکمیلی مناسبی در خصوص روستا در اختیارم قرار دهد.

 

عدالت عابدینی

در همین گشتن ها به بالای تپه ای در کنار جاده اصلی می رویم که اشراف کلی به منطقه دارد و آنجاست که آن شخص را به من معرفی می کند و آن شخص کسی نیست جز آقای سلیمانی که در همان ابتدای ورودم  به روستا، قصد کمک به من را داشت. حسن تصادف جالبی بود.

 

آقای سلیمانی با آنکه سن و سالی از وی گذشته و باز نشسته است با سرحالی و قبراقی به استقبالم می آید. زاده این روستا ولی ساکن مشهد است. اما چون باغ و زراعتی دارد و اینکه آب و هوایی عوض کند به طور مرتب به این روستا در تردد است. از روستا می گوید:

این روستا قبلا در منطقه ای به فاصله ۱۰ کیلومتری همین روستا، نزدیک رشته کوه های هزار مسجد قرار داشته و نام آن هم روستای «توت» بوده است، که همین امر پسوند «توت» را برای بسیاری از اسامی به همراه داشته است. علت اینکه مردم از آن منطقه مهاجرت می کنند، این بوده است که در آن زمان اشرار در  منطقه زیاد بودند و از مردم به عناوین مختلف باج می گرفتند. طوری که برای سرکوب آنها نیروهای شوروی سابق به این سوی مرز می آمدند و به سرکوب اشرار می پرداختند و این دلیل می شود برای مهاجرت و فرار از دست یاغیان. این منطقه هم قبل از اینکه مردم مالک آن شوند در دست ارباب ها بوده است اما پس از اصلاحات ارضی در سال ۴۲ به دست مردم می افتد.

جالب اینکه در همان زمان از طرف شاه، کشت تریاک در این منطقه تحت نظر و با مالکیت خود دولت آزاد و قانونی می شود. البته این کشت هم فقط در طول  سه چهار سال بوده است که خود آقای سلیمانی هم آنرا به یاد دارد.

نکته جالب تر اینکه مردم این منطقه به ویژه اشخاص بزرگسال تا حدی زبان روسی هم می دانستند و دو دلیل اصلی برای آن وجود داشته یکی به خاطر نیروهای نظامی روسی که برای سرکوب اشرار می آمدند و دلیل دیگر به مردمی  باز می گردد که برای پنبه کاری و کشاورزی به آن سوی مرزها می رفتند و در نتیجه زبان روسی را یاد می گرفتند. حتی آقای سلیمانی می گوید که مادر وی هم تا حدی زبان روسی می دانسته.

 

 

عدالت عابدینی

 

 

پس از پایان  بازدیدمان، به خانه باز می گردیم. همسر آقای مصیب،  غذاهای محلی همچون «گوجه بادمجان» و «کله جوش» درست کرده که  و بسیار خوشمزه و لذید هستند.

 

 

 

عدالت عابدینی
خروس های لاری در روستای قازان بیک

 

عدالت عابدینی
خروس لاری در روستای قازان بیک

 

در حیاط خانه آقای لشگریان برای اولین بار است که این خروس های لاری را از نزدیک می بینم که  جنگندگی در وجود آنها عیان بود

 

عدالت عابدینی

 

 

سگ هایی که به دیدن مان لحظه ای دست از غرش بر نمی دارند چرا که به وظیفه ذاتی خودشان عمل می کردند.