ایرانگردی خراسان رضوی

دوچرخه سواری در خراسان – روستای آبگرم؛ روستایی با آبشار گرم و با قومیت هایی متنوع – قسمت اول

 

 

هوای نیمه ابری است و آسمان آبی. شهر شلوغ است و پر ازدحام.

دوچرخه و من، سرحال و سرزنده، آماده سفری دوباره و تجربه ای دیگر هستیم. آرام آرام از میان سروصدا خودروها و مردمان در حال رفت و آمد در پیاده روها عبور می کنم تا به قسمت شمال شرقی شهر مشهد در جاده کلات وارد می شوم. هیچ از وقایع و رویدادهای روزهای آینده و انسان هایش نمی دانم و همچون میهمان ناخوانده ای عازم این سفر ماجراجویانه هستم؛ ماجراجویی در میان مردم و طبیعت.
هر چه از شهر دورتر می شوم، جاده باریک تر می شود و خلوت تر. خودروها دیگر کمتر می شوند و آرامش بیشتر.
در ابتدا تپه ماهور ها هستند و بعد کوه های نسبتا بلند و تا حدی شگفت انگیز! تغییر ارتفاع به سمت بالا محسوس است و نفس زدن های پیاپی اجتناب ناپذیر. از آنجایی که هر سربالایی را یک سرپایینی است، خستگی تن و جان را به هیچ می انگارم.
نهایت گردنه ای است با ارتفاعی در حدود ۱۸۰۰ متر ارتفاع از سطح دریا. زین پس، دوچرخه با سرعت تمام در میان پیچ و خم ها، جاده را می پیماید.

فرود از گردنه 
نسیم بهاری، اندک خستگی مانده بر تن را می رباید و با خود می برد. در میان ابهت کوه ها و صخره ها همچون نقطه ای به پیش می روم.
روستاهای «گوجگی»، «محمدیه» و «خور» در بین راه نمایان هستند و شکوفه های سفید و سرخ بهاری از اینجا به بعد بر روی درختان در حال رخ نمایی. مردمان بومی که معمولا از بهترین راهنماهای منطقه هستند، پیشنهاد بازدید از روستای «آبگرم» را دارند.
پس از حدود ۷۰ کیلومتر، سه راهی «مشهد»، «آبگرم» و «کلات» دیده می شود. تابلوی «آبگرم»، سمت راست جاده را به مقصد نشان می دهد. فاصله روستا تا حاشیه جاده ۵ کیلومتر بیشتر نیست. پس از سرپایینی و عبور از پلی بر روی رودخانه ای کم آب، شیب سربالایی است. شوق دیدار روستا در آن سوی سربالایی است. از آن سربالایی و از میان گندم زارها سرسبز، روستا مشخص است.
پس از اندکی رکاب زدن، روستا دیده می شود. مشخص است که خیابان ها به تازگی جدول بندی شده اند و نیمکت هایی هم برای مردم در پیاده روها کار گذاشته اند. مردم روستا، خانه دهیار آقای «جوان» را نشان می دهند که در آن سوی روستا است. ضمن اینکه برخی دعوت به خانه شان هم می کنند. تشکر می کنم و راه را ادامه می دهم.
حیات خانه آقای جوان رو به روستا و بدون هیچ گونه در و دیواری است و این حکایت از امنیت حاکم بر مناطق روستایی دارد.

عدالت عابدینی
آقای جوان دهیار روستای آبگرم خراسان رضوی

زنگ دری  برای زدن نیست. به ناچار نامش را صدا می زنم. بلافاصه پسرش در خانه را باز می کند. سراغ پدرش را می گیرم. پدر می آید. تا خود را معرفی می کنم، با خوشرویی تمام با گفتن اینکه «میهمان حبیب خداست» مرا به خانه گرم شان دعوت می کند. به خانه وارد می شوم. پس از صحبت های مقدماتی و صرف چایی و میوه، صحبت هایمان را آغاز می کنیم و او از روستای شان می گوید:

روستای آبگرم
روستا با ارتفاع ۱۰۰۰ متر در ۷۵ متری کیلومتری شهر کلات خراسان رضوی و با همین فاصله از مشهد واقع شده است. ۲۸۰ خانوار دارد و ۹۷۶ نفر جمعیت. وجه تسمیه آن به علت وجود چشمه های آبگرم است که در حدود ۵ کیلومتری روستا واقع شده است. آب و هوای سرد کوهستانی و دمای آن در طول سال بین ۱۵- تا ۴۵ درجه متغیر است با متوسط بارندگی در حدود ۲۵۰ الی ۲۶۰ میلی لیتر. محصولات عمده آن عبارتند از «گوجه»، «گندم»، «جو»، «ذرت»، «سیب»، «هلو»، «شلیل»، «گردو» و «سیب» است.

قومیت های مختلف در روستا

از ویژگی های خاص این روستا این است که اقوام مختلفی از جمله «زابلی»، «تربیت حیدریه ایی»، «خاوری»، «نیشابوری» در این روستا زندگی می کنند و با وجود تفاوت هایی که دارند، زندگی بسیار خوبی را در کنار هم دارند. علت اصلی مهاجرت آن ها به دارا بودن میزان مناسب آب برای امورات کشاورزی در این روستا باز می گردد.
از غذاهای محلی آن می توان به «شعله» (که بیشتر مجلسی است)، «آبگوشت»، «آش»، «قَرِی gharei»، «فتیر مسکه» و «قره قوروت» اشاره کرد.
پوشش گیاهی این روستا را عمدتا «دمبه گو» Dambego، «تریخت» terikht، «زرشک»، «اسفناج کوهی» تشکیل می دهند.
اما مهم ترین جاذبه تاریخی و سیاحتی این روستا «رباط شاه عباسی» و «آبشار» است که مسافران زیادی را هم به سمت خود جذب می کند.

مراسم عروسی در روستا
مراسم عروسی در این روستا در گذشته به این صورت بوده که یک روز قبل از عروسی، عده ای از جوانان را دعوت می کردند و وظایف آنها را در روز عروسی مشخص می کردند و اینکه هر میهمانی که می آید به خانه چه کسی برود. البته وظیفه پذیرایی میهمانان بر عهده داماد بوده است. روز بعد مراسم به این صورت آغاز می شد که ابتدا داماد را به حمام روستا می بردند.

کشتی چوخه در عروسی

پس از حمام، سوار بر اسب یا دوش کسی می کردند و وی را تا مکانی می آوردند که در آنجا مسابقه «کشتی چوخه» برگزار می کردند؛کشتی ایی که ورزش خاص بخش هایی از خراسان است. حدود سه الی چهار ساعت کشتی طول می کشید. به نفرات اول تا دهم، جایزه ای می دادند. ظهر قبل از ناهار هم، برنامه «سینی» یا «گل ریزان» بوده که به ازای دریافت شیرینی از داماد، میهمانان مبلغی را به عنوان هدیه کمک می کردند. بعد از ناهار، داماد به خانه عروس می رفت و در آنجا طی مراسمی انار، سیب یا حبه قندی را از بالای سر داماد به سمت میهمانان پرتاب می کرد . اعتقاد بر این بود، پسرهایی که یکی از اینها  را بگیرند، بخشتان باز می شود. بعضی وقت ها هم داماد من باب خنده، تخم مرغی را پرتاب می کند.
شعری هم می گفتند از جمله اینکه:
داماد حنا می بند …. به دست و پا می بنده
اگر حنااش کم آید … آب طلا می بنده
گل ریزه ریزه … دوماد حنا می بنده


جهاز عروس را یک روز قبل از عروسی می آوردند. در حمل جهاز به خانه روستا، مردم روستا کمک می کردند. اول باید آینه به خانه داماد می رفت. به همه کسانی که در حمل جهاز کمک کرده بودند، داماد به رسم هدیه، دستمال یا جوراب هدیه می داد. خانم ها هم بیکار نبودند و در چیدمان جهاز شور می دادند.
اکنون دیگر فقط رگه هایی از این مراسم ها باقی مانده است.

عدالت عابدینی
مراسم شکرگذاری در روستای آبگرم خراسان رضوی

مراسم شکرگذاری

در این روستا به مناسبت بارندگی و نعمت آب، هر سال مراسمی برگزار می شود و آش شعله در میان مردم روستایی پخش می شود که غذایی شبیه حلیم با گوشت بسیار است که آن شب اتفاقا همین مراسم برگزار شد و در آنجا حضور داشتم.

شب را در خانه آقای جوان استراحت می کنم

عدالت عابدینی
مردی از روستای آبگرم خراسان رضوی

همراهی با عمو غلام 
از آنجایی که ایشان صبح عازم مشهد هستند تا به هنگام لحظه تحویل سال در کنار خانواده پدری باشد. مرا به عمویش معرفی می کند تا راهنمایم به آبشار آبگرم برساند. «عموغلام» مردی میانسال و سرحالی است. ضمن کار کشاورزی و دامداری، سالهای سابقه آشپزی هم دارد. مسیر آبشار نسبتا طولانی و صعب العبور است و بهترین وسیله برای رسیدن به آنجا تراکتور است.

عموغلام در طول مسیر صحبت های زیاد برای گفتن دارد. تراکتور همچنان جاده پر از سنگلاخ را به سمت بالا پیش می رود و چندین بار هم از میان رودخانه عبور می کند.

پلنگ در روستا
این منطقه پلنگ هم دارد و او می گوید چندین بار پلنگ را از نزدیک دیده که برای خوردن آب به کنار رودخانه آمده اند.

برخی از گیاهان دارویی

گیاهان دارویی را خوب می شناسد. از «گزک» نام می برد که ریشه اش را با کره می جوشانند، رنگ آن قرمز می شود این دارو برای سوختگی بسیار مفید است به طوری که برای یک سوختگی به میزان بالا در چند روز التیام می دهد و هیچ ردی از سوختگی را بر جای نمی گذارد. و از برخی داروهای گیاهی به زبان های محلی می گوید و خواصشان مثلا «بدره کوما» برای عفونت، «کلپوره» برای مسمومیت داخلی، «چرمی گیاه» برای کبودی استخوان. «قان تپه» برای خونریزی داخلی و… . البته این نام ها، نام بومی است و شاید نام دیگری هم داشته باشند.

قبلا این روستا لوبیا قرمز بسیار خوبی داشته است، به طوری که در کشور هم مطرح بوده است. اما به علت تاثیر آفتی، دیگر لوبیا در این روستا کشت نمی شود و هیچ گونه سمی هم بر آن تاثیر نداشته است.
بالاخره به رباط می رسیم.

رباط شاه عباسی 

رباط مربوط به دوره صفویه است و به صورت نیمه خراب رها مانده است. سنگ و ساروج مصالح اصلی آن را تشکیل می دهند. این رباط دارای اتاق های تو در تو و دیوارهای ضخیم بوده است. با وجود اینکه سالهای از استفاده این رباط می گذارد. اما باز نسبتا سالم مانده است و امکان بازسازی و مرمت و استفاده آن با هدف جذب گردشگر وجود دارد. آن طور که آقا غلام می گوید، این رباط دارای چهار نگهبانی در ارتفاعات اطراف هم بوده است که اثراتی از آن نگهبانی هم مانده است. کمی آن طرف تر از قلعه، چند قطعه سنگ مدور وجود دارند که بازمانده های آسیاب آبی هستند که قبلا گندم ها را در داخل همین آسیاب ها تبدیل به آرد می کردند.
از همان رباط، آبشار هم در دور دست قابل مشاهده است.

عدالت عابدینی
آبشار روستای آبگرم خراسان رضوی

پس از اندکی پیاده روی و حرکت از حاشیه رودخانه و عبور از کنار درختان به آبشار می رسیم که ارتفاعی در حدود ۲۰ متر دارد. آب این آبشار در تمام طول سال کاملا ولرم است.
بالاخره با خوردن یک چایی زغالی به خانه باز می گردیم. ناهار هم میهمان آقا غلام می شوم که بوی آن تمام اتاق را گرفته است.

 had new cycling trip this year in first days of spring. My trip started from Mashhad city in Khorasan-e razavi province. It was first time I was going  to this district.  My route was to the north east of Mashhad and the city of Kalat. After few cycling I entered into mountains. There were many amazing and nice mountains in my way. I saw some seller people near the road and they introduced Abgarm village for visiting. So I chose this village   for visiting. When I entered to village I became familiar with Mr. Javan. He was middle-age and kindly man. He invited me to his house. I gathered very good information about their village. This village with 1000  meter high is located 75 km from Mashhad city. It has 280 family and 976 people. But there were two nice historical and natural place in this village. Hot waterfall and old Caravanserai. But this places are located about 5 kilo meter far from the village. I went there and saw these nice places

شهر مشهد