ایرانگردی خراسان رضوی خراسان رضوی

دوچرخه سواری از خراسان رضوی به خراسان شمالی؛ روستای لاین نو و شرکت در مراسم عروسی – قسمت چهارم

کمی از ظهر گذشته است. درست قبل از رسیدن به روستای بعدی جمعیت زیادی را در سمت چپ کمی دور تر از جاده می بینم. صدای ساز و موسیقی است که به گوش می رسد. همه علائم نشان از مراسم عروسی دارد. اندک تردید دارم به آنجا در رفتن و نرفتن. زمان را مناسب نمی دانم و راهم را ادامه می دهم. ولی همچنان فکرم مشغول آنجاست.
به روستای «لایِن نو» می رسم. از پلی که بر روی رودخانه ای نسبتا عریض (رودخانه لایِن نو) واقع شده می توان نمایی از روستا را مشاهده کرد. روستایی که در نظر اول بیشتر بافت شهری دارد تا روستایی؛ خیابانی بزرگ با ساختمان هایی شهری. پس از پرس و جو، سر از مغازه آقای میرزایی در می آورم. با معرفی خودم و نوع کارم به آقای میرزایی که مرد میانسالی است، با لبخندی بر لبانش فقط می گوید: «خوب جایی اومدی و خوب موقعی هم اومدی». و در ادامه می گوید: «الان پیش کسی می برمت که درست به درد کار تو می خوره و یک مراسم عروسی مربوط به منطقه را هم از نزدیک ببینی». چه خبری خوشحال کننده تر از این! جالب تر اینکه عروسی درست همانجایی بود که حسرتش بر دلم مانده بود. درست است که می گویند به هر آنچه که فکر کنی می رسی پس فکرهای بزرگ کن. در آن لحظه شرکت در مراسم عروسی، فکر بزرگ من بود.
پس از اندکی گفتگو، سوار بر ماشین به سمت محل مراسم عروسی می رویم؛ به جایی همچون ورزشگاه سرپوشیده. مردان خود را آماده صرف ناهار می کنند و زنان هم در سمت راست کمی پایین تر، مشغول رقص و پایکوبی هستند.

عدالت عابدینی
آقای توکلی – مشاور فرهنگی فرمانداری کلات

آقای میرزایی همان ابتدا مرا به آقای «توکلی» معرفی می کنند؛ مردی با موهایی سپید و عینکی بر چشم و برخورد مهربانانه. تا مرا می بیند، استقبال گرمی می کند و همان ابتدا می گوید: «چه کاری از عهده ی من بر می آید؟» وقتی از نوع کارم آشنا می شود، می شویم هم صحبت بسیار خوب و گویی که سالهاست همدیگر را می شناسیم.

عدالت عابدینی
مراسم عروسی در روستای لاین نو کلات

میزبان دعوت به صرف ناهار می کند اما ترجیح ما، همان ابتدا قبل از پایان مراسم، بازدید از بخش پایانی مراسم در بخش زنان است. منظره ی دیدنی است. شخصی ساز «قوشمه» می نوازد و زنان با لباس هایی رنگارنگ و دامن هایی بلند و لچک هایی بر سر حول میدانی بزرگ، مشغول رقص و پایکوبی اند. رقصی که با طمانینه و وقار خاصی همراه است. آنها به گروه های چند نفره تقسیم شده اند و به طور واحد، هر گروه همراه با موسیقی به رقص در می آید. ابتدا یک کف و بعد با فاصله ای اندک سه کف زدن پیاپی و بعد مرحله سوم، تکانی به دست ها می دهند. وقتی ریتم ساز تندتر می شود، رقص آن ها هم به تناسب تند تر می شود.

عدالت عابدینی
عروس و داماد در مراسم عروسی روستای لاین نو

عروس و داماد هم بر روی سکویی نشسته و میز روبروی آنها با انواع میوه و شیرینی جات تزئین شده و برخی از هدایای مهیمانان نیز در آن جا قرار داده شده اند. خوشحالند از خوشحالی حضار و وصلت خویش!
البته قبل از صرف ناهار، در این محیط مردان هم حضور داشتند. در زمان حضور مردان، یک نوبت مردان و در نوبتی دیگر زنان به رقص در می آیند. به هنگام حضور مردان، زنان نقابی سیاه به دهان می زنند. به گونه ای که من زنان را همه یک شکل می بینم.
پس از پایان مراسم رقص و صرف ناهار، به همراه آقا توکلی مسیر روستا را پیش می گیرم. با اینکه تا روستا چند کیلومتری راه است، اما ترجیح مان این است که این مسیر را پیاده برویم. آقای توکلی مرد بسیار خوش صحبتی است و دغدغه فرهنگ در لابلای صحبت هایش به وضوح روشن است. بعدها می فهمم که مشاور فرهنگی فرماندار کلات هم هستند. دستی در نوشتن دارد آنچنان که ذهن و انگشتانشان پیوندی عمیق با نوشتن دارند و لحظه ای دست از نوشتن بر نمی دارد. چه زیباست که چنین انسان هایی به چنین سمت هایی برگزیده شده اند.
پس از رسیدن به روستا، سوالات خود را در خصوص لاین نو می پرسم.

عدالت عابدینی
روستای لاین نو

روستای «لاین نو» یا به عبارتی «هزار مسجد»، با ارتفاع ۸۵۰ متر در فاصله ۳۰ کیلومتری مرکز، یعنی شهر کلات واقع شده است. دو وجه تسمیه برای نام این روستا آورده اند. اول اینکه قومی که به منطقه آمده اند قومی پشمینه پوش بوده اند، افکار عارفانه و صوفی داشتند که در فرهنگ دهخدا در خصوص جامه لاینی آمده است جامه کوتاهی که درویشان و فقیران پوشند یا جامه پشمین که در وقت کار پوشند. وجه دیگر آن به آن بر می گردد که آن ها لای دره زندگی می کنند که به نظر وجه تسمیه اول دقیق تر باشد.
مردمان این دیار کرد «کُرمانج» هستند که گفته می شود در زمان شاه عباس و یا نادرشاه افشار به این منطقه کوچانده شده اند.
در جایی از تاریخ اینگونه به علت کوچ اجباری از سوی نادرشاه اشاره شده است: اول اینکه نادر با کوچ طوایف جنگجو به خراسان، آنان را تقسیم و در نتیجه نیروی رزمی آنها را تضعیف می کرد تا از شورش های احتمالی آنها در آینده جلوگیری کند. از سوی دیگر با اسکان آنها در خراسان امنیت هسته مرکزی دولت خود را – خراسان – تامین می کرد و یک سد دفاعی در برابر حملات طوایف متجاوز نظیر ترکمانان و افغان ها ایجاد می کرد.
مردم این قوم در ابتدا در میان دره ای زندگی می کردند، اما از سال ۱۳۳۵ به دشت های پهناور مهاجرت کردند و در مجموع ۱۷ روستا در این دشت ها تشکیل دادند. در ابتدا کارشان بیشتر پنبه کاری بوده است. اما به مرور این پنبه کاری به باغداری و یونجه کاری تغییر کاربری می دهد. اما دیگر در زمین های این منطقه به کار «شالیکاری» مشغول هستند و یکی از بهترین نوع «برنج صدری» در این منطقه به عمل می آید. به مقدار کم هم در کار «کنجد» و «گندم» هم هستند.
اولین عامل برای جاذب بودن این روستا، وجود رودخانه پر آب و دائمی «لاین نو» است که از دل ارتفاعات هزار مسجد سرچشمه می‌گیرد و پس از طی مسیری طولانی به روستای «بابا رمضان» می‌رسد و محیط را سرسبز و با طراوت می‌کند.
از دیگر زیبایی های هزار مسجد، جنگل است که به مساحت ۴۰هزار هکتارگسترش یافته است.
آبشارهای زیبا و بکر نیز در اطراف این روستا وجود دارند.
بزرگان فرهیخته ای چون حاج ذوالفقار جلایر (مولف کتاب ارزشمند فتوحات ایرانیان به فرماندهی نادر شاه افشار) از این دیار است و شاعر برجسته ای چون «جعفر قلی» دارد.
پس از مدت زمانی صحبت کردن به خانه پدری آقای توکلی می رویم که اکنون خواهر وی در آنجا زندگی می کند. خانه ای که برای رسیدن به آن، بایستی که کمی از لاین نو دور شد و از مسیر خاکی به آن رسید. در اینجا دیگر بافت روستایی به معنای واقعی دیده می شود.
خانه ای که وقتی وارد آن می شویم، سمت راست حیاط بزرگ است و آغول گوسفندان و سمت چپ اتاق هایی تمیز و مرتب قرار دارند؛ اتاق هایی متقارن و هم شکل. همان ابتدا که در یکی از اتاق اتراق می کنیم، کودکانی که برای گذراندن ایام نوروز به این خانه جمع شده اند ردیف ردیف اسباب پذیرایی می آورند؛ صحنه ای شده زیبا و با مزه!
تا شب در میان جمع خانواده گرم صحبت هستیم از هر دری.
شب دوباره دعوت به یک مراسم عروسی دیگر هستیم. آنطور که که آقای توکلی می گوید در این مراسم برخی مقامات شهر کلات  از جمله فرماندار و رئیس ارشاد  شهر درگز و … هم حضور دارند. او می گوید انگیزه این نوع کارها ارتباط بیشتر مردم با مسئولان بوده است. وی از ابتکار جالب دیگر فرمانداری می گوید که در ایام چهارشنبه سوری مکان خاصی را برای آتش بازی به راه انداخته  و همین باعث شده بود که خیل جوانان در این مکان اجتماع کنند و به طور رسمی این مراسم را برگزار کنند و همین امر سبب کاهش بالای میزان خسارت ها نسبت به سال های قبل  و  حضور بیشتر مردم در  یک حرکت و مراسم جمعی شده بود. جالب اینکه فردای آن روز هم قرار بود که مردم به هنگام ظهر در یک منطقه بکر و زیبا تجمع کنند و از طبیعت بهاری و در کنار هم بودن لذت ببرند.

عدالت عابدینی
رقص چوب در روستای لاین نو

به محل برگزاری مراسم عروسی می رسیم که این بار در تالاری است که در داخل روستا قرار دارد. جمعیت زیادی حضور دارند. انواع رقص ها از جمله رقص چوب با ساز قوشمه اجرا می شود.

عدالت عابدینی
نوازندگان خردسال روستای لاین نو

یک گروه دوتار نواز از کودکان حضور پیدا می کنند و به زیبایی نواهایی با دوتار می نوازند.
با برخی از شاعران معروف این منطقه از جمله آقای «علیرضا سپاهی» و «علی جلایر» آشنا می شویم.

عدالت عابدینی
آقای علی جلایرو آقای براتعلی قنبری (هر دو معلم و شاعر)

 

علی جلایر را که در ابتدا می بینم غرق در فکر است و شقیقه را با دو دستانش گرفته. احساس می کنم علاقه ای به ایجاد ارتباط ندارد. اما کمی که صحبت می کند او را مردی می بینم با روابط عمومی بالا. معلم است و شاعر. آنطور که فهمیدم او و آقای سپاهی از جمله شاعران مردمی هستند که حرف مردم را می گویند و آزاده بودن و مردم داری از ویژگی ها بارز آنهاست.

عدالت عابدینی
مراسم عروسی در روستای لاین نو

در این مراسم داماد و پدر داماد به کسانی که به وسط گود رقص آمده اند ابتدا پول می دهند و بعد دستمالی سه گوش به تک تک میهمانان می دهد.
تا پاسی از شب این مراسم ادامه دارد.