جهانگردی چین

سفرنامه چین – دوچرخه سواری از پکن به شانگهای – رکاب در گرماگرم چین – قسمت هفتم

با صدای پرندگان و سه چرخه های روان به محل کار و در آخر طلوع آفتاب نازنین از خواب بر می خیزم. صورت را اصلاح و دندان ها را مسواک کرده راهم را پیش می گیرم. هوای ابتدای صبح نسبتا خنک است. اما هر چه به لحاظ زمان و مکان جلوتر می روم هوا گرم تر و گرم تر می شود.
آب نوشیدنی تهیه کرده و گوارای وجودم می کنم.

عدالت عابدینی
خانه چینی

خانه های شهرهای کوچک و روستاها از ویژگی یکی بودن و برابری برخوردارند. گویی که این نظم بر گرفته از همان شعار کمونیستی عدالت و برابری برای همه است و فاصله طبقاتی را قبول ندارد.
هر چند که بعدها در کتب و مقالاتی که مطالعه می کردم، آمده بود که این برابری و اوضاع خوب در قسمت شرقی چین حاکم است ولی در قسمت غرب کشور این طورنیست. با این حال کتب و مطالب اینترنتی همیشه همچون دیدن از نزدیک قابل اطمینان و استناد نیستند.
قبل از اینکه به چین سفر کنم، مطالب زیادی در خصوص این کشور خوانده بودم ولی وقتی که در عمل وارد کشور شدم، آنها را درست نیافتم.
از یک پل هوایی نسبتا طولانی می گذرم که رودخانه ای هم بر پایین آن جاری است.
اما نرسیده به شهر بعدی احساس می کنم که دوچرخه کم باد شده است. حدسم درست است. دوچرخه برای پنچر شدن خودش را آماده می کند. از سمت راست، جاده خاکی را پیدا می کنم و به میان انبوه مزارع ذرت وارد می شوم.

عدالت عابدینی
پنچرگیری در میان مزارع ذرت

افتادن در دام پنچری دوچرخه

چرخ های دوچرخه را باز می کنم برای پنچر گیری! گرمای هوا به شدت بالاست؛ هم گرم است و هم شرجی! شُر شُر عرق از تنم جاری است و قطرات عرق همچون قطرات باران از تنم بر زمین می ریزند. حسابی کلافه ام. کلا وقتی در حرکتم، هوا خنک تر است.
بالاخره به هر مکافاتی بود، پنچری را می گیرم و حرکت می کنم.
سه چرخه هایی در طول مسیر هستند که اشخاصی سوار بر آن با دستگیره بلندی، زباله ها را از زمین بر می دارند. حتی در جایی پیرزنی را در بین شهرها می بینم که در حال پر کرده روزن جدولهای خراب است و سرکارگر مرد مشغول نظارت! دیدن پیرزن هایی مشغول کار آن هم کارهای مردانه هیچ گاه خوشایندم نبوده است.
از شهری بزرگ و کاملا ساکت عبور می کنم. جایی را برای استراحت پیدا می کنم با بیسکویتی و نوشیدنی صرف ناهار می کنم. گرمای هوا خیلی آزار دهنده است. از طرفی پشه ها مگر دست بردار هستند. قصد خواب دارم ولی به خاطر پشه ها بی خیال حرکتم را ادامه می دهم.
پس از چند کیلومتر رکاب زدن به یک پمپ بنزین می رسم. طبقه معمول دختران در آنجا مشغول کار هستند. تقاضای شارژ برای موبایل می کنم سریع جایی را در داخل نشانم می دهند و نیمکتی برایم می آورند. آخ که چقدر هوای داخل، خنک است. اما از طرفی هم ترس دارم. چرا که لباس هایم کاملا خیس عرق هستند، از طرفی هوای سرد کولر گازی، ترس سرماخوردگی را به جانم انداخته است.
اما هر چه است جان سالم به در می برم.

دوچرخه در چین

آب و هوا در کشور چین
آب و هوای چین به حدی متنوع و متغییر است که هرگز نمی توان آن را در یک طبقه آب و هوایی جغرافیایی تعریف کرد و به ترتیب از شمال به جنوب به نواحی سرد سیری، معتدل، نیمه گرمسیری و گرمسیری تقسیم می شود. مناطق جنوبی آن گرمسیری با بارش های متناوب و مناطق شمالی و غربی آن سردسیری و کوهستانی و دشت های میانی آن نیمه گرمسیری است . در بخش هایی از شمال غرب در مناطق مرکزی نیز استپ ها و دشت های وسیعی قرار گرفته است . در واقع آب و هوای چهار فصل در مناطق مختلف چین به چشم می خورد.
در این کشور به طور متوسط سالانه ۶۲۹ میلیمتر باران می بارد که این میزان در جنوب که در معرض بارش های موسمی معروف به «مون سون» قرار دارد، بالغ بر ۱۰۰۰ میلیمتر و در مناطق غربی به کمتر از ۲۰۰ میلیمتر می رسد.
اقلیم چین را می توان براساس میزان رطوبت از منااطق ساحلی تا شمال غربی به چهار منطقه تقسیم بندی کرد:
۱ – ناحیه مرطوب: شامل جنوب کوه های «چین لینگ» و رودخانه های «خو» است که ۳۲ درصد از مساحت کل کشور چین را شامل می شود.
۲ – منطقه نیمه مرطوب: شامل قسمت مرکزی و شمال شرقی چین که ۱۵ رصد از خاک چین را شامل می شود.
۳ – ناحیه نیمه خشک : که حدود ۲۲ درصد از خاک چین را دربر می گیرد.
۴ – ناحیه خشک: که شامل ۳۱ درصد از مساحت چین بوده و عموما در مناطق شرقی است.

ورود به شهر Bunzhou

حوالی ساعت ۵ بعد از ظهر به شهر Bunzhou وارد می شوم. یک پل معلق زیبا در ورودی شهر است. تمایلی به ماندن در شهر ندارم. از مسیر دوچرخه سواری حرکت می کنم. کم مانده بود که خروجی را اشتباه بروم که خوشبختانه مسیر درست را پیدا می کنم.
تنگ غروب به شهری وارد می شوم. در کناار خیابان بساط میوه فروشی پهن است. جاهایی که مردم نیمکت هایی را در کنار خیابان برای مشتریان گذاشته اند. کلا حوالی غروب مردم برای دور همی در چنین جاهایی جمع می شوند.

عدالت عابدینی
دورهمی چینی ها

در حین رکاب زدن چند مرد را می بینم که دور میز نشسته اند و انواع نوشیدنی ها و خوردنیها، ماهی، جوجه کباب و نودل را بر روی آن چیده اند و با هم مشغول گپ زدن هستند. صحنه جالبی است. با دوچرخه به سمتشان می روم و می گویم قصد عکاسی از آنها را دارم. با کمال میل می پذیرند ولی می گویند اول باید از خودم پذیرایی کنم. اما من میگویم که دوست دارم عکاسی کنم و بعد به خوردن هم می رسم.
یکی از آنها سری کچل دارد و اندک انگلیسی می داند. سعی در برقراری ارتباط دارد. تصویر همسر و فرزندش را داخل موبایل و یکی تنیسور و صاحب مغازه ای را که آنجاست را نشانم می دهد.
برای شب خوابی هم ورزشگاهی را در همان نزدیکی معرفی می گویند. مرد همراهم می گویند همه جای چین امن است و همه مردم مهمان نواز هستند. به واقع در این چند روز، آنچه که دیدم هم همینطور بوده است.

عدالت عابدینی
نگهبانانی در چین

کمی که رکاب می زنم از روی پلی رد می شوم ورزشگاهی را در سمت راستم می بینم. از نگهبانی که آنجاست می پرسم امکان رکاب زدنم در آن حوالی است، بلافاصله می گوید حتما و در ابتدا به اتاقشان دعوت می کنم. اندکی استراحت می کنم و درست در نزدیکی شان جایی را برای چادرزدنم معرفی می کنند.

عدالت عابدینی
خانه ای برای اقامت در یک چادر

آنجا فرصت مناسبی است که لباس هایم را کاملا شست و شو دهم. اما وقتی که بر می گردم و به چادر وارد می شوم چند پشه از فرصت استفاده می کنند و وارد چادر می شوند. آنقدر خسته ام که حوصله امحاء کردنشان را ندارم. اما مگر آنها دست بردار هستند. آخر در او ج گرما، زیراندازی را که دارم بر می دارم و رویم می کشم تا از شر آنها در آمان باشم. و باز گرم تر و گرم تر می شوم…