جهانگردی چین

سفرنامه چین – دوچرخه سواری از پکن به شانگهای – اولین شب مانی در یک خانه روستایی – قسمت چهارم

روبروی کانکسی که دیشب در داخل آن چادر زده ام، فضای باز بزرگی است که دیگر دستفروشانی که آنجا بوده اند، رفته اند. اما در ساعات پایانی شب هستند کسانی که به قصد پیاده روی آمده اند. ورزش می کنند و هم صحبت یکدیگرند.
با تاریک شدن آسمان از شدت گرما کاسته می شود. نیمه های شب صدای قطرات باران به گوش می رسد.
صبح روز بعد با صدای بلند جیرجیرک ها و تلالو نور خورشید از خواب برمی خیزم. با جمع کردن چادر و سرهم کردن وسایل، خود را آماده حرکت می کنم.

عدالت عابدینی
سرعت در بعضی جاده های اصلی بیش از ۶۰ کیلومتر نمی توانست باشد

در هوای نسبتا مه آلود مسیر را پیش می گیرم. صدای بوق ممتد ماشین ها بسیار آزار دهنده است. ماشین هایی که بی خود و بی جهت عادت به بوق زدن مدام دارند. بسیار دیدم دوچرخه، سه چرخه و خودروهایی که از روبرو سمت راست می آمدند، مشخص است که در این مورد محدودیتی برای خودروها وجود ندارد.

استراحت میان روز در یک روستا
با نزدیک تر شدن ظهر و گرم تر شدن هوا، کمی هم بر شدت وزش باد افزوده می شود که جبرانی است بر گرمای هوا.
در روستاهایی که بین مسیر می بینم، مزارع ذرت، گوجه و درختان انگور فراوان هستند. پیوند صنعت و کشاورزی کاملا نمایان است. تقریبا به هر روستایی که وارد می شوم، یک کارخانه تولیدی هم می بینم. مردمی که یا در مزرعه و یا در کارخانه مشغول فعالیتند.
نزدیک ساعت دو به روستایی می رسم. از خانمی که در یک مغازه تعمیرات موتور مشغول کار است می خواهم که اجازه دهد مدتی را در آنجا استراحت کنم. بلافاصله قبول می کند. آنقدر خسته ام که بر روی کاناپه ای که آن خانم آورده می نشینم تا استراحتی کنم. یک جفت خرگوش سیاه و سفید روبرویم در داخل قفس هستند. به شدت می لرزند. یکی به ناکجاباد نگاه می کند و دیگری به من. نمی دانم با این زبان بی زبانی حرفی برای گفتن دارند!؟ جای این حیوانات اینجا نیست. باید که آزاد در دل طبیعت باشند. شاید هم در اینجا ایمن تر باشند.
در همان حین، مردی با سه چرخه می آید. یکی از چرخ های سه چرخه اش پنچر شده است. زن بلافاصله آن را باز می کند تا پنچری اش را بگیرد. ضمن اینکه با هم گرم صحبت می شوند. از صحبت هایشان هیچ نمی فهمم. گاهی می خندند و گاهی هم قیافه ی حق به جانبی می گیرند.
کمی خستگی از تنم دور می شود، بلند می شوم تا قدمی در روستا بزنم.

عدالت عابدینی
خانم فروشنده سبزیجات را به هم می زند و پس از اضافه کردن سس و ادویجات و گذاشتن داخل پلاستیک به مشتریانش می دهد

خوشبختانه در اینجا غذا خوری زیاد است. زن و مردی را می بینم که بر روی چرخ دستی انواع سبزیجات را به صورت پخته شده و آب پز در داخل ظروفی مربعی در کنار هم می فروشند. خانم فروشنده می پرسد از کدام سبزیجات می خواهی؟ من هم با خنده می گویم از همه جورش! می خندد و بلافاصله آماده می کند و با اضافه کردن کمی ادویه در داخل پلاستیکی تحویلم می دهد. در همان زمان مشغول تصویربرداری می شوم که همسر آن زن می آید با تیشرتی که کاملا بالا زده و شکمش نمایان است. کلا در کشور چین بسیار دیدم مردانی که در روستا یا شهر برای فرار از گرما، پیرهن خود را بالا می زنند تا شکمشان هوا بخورد. صحنه ای که اصلا از آن خوشم نمی آید. مرد چیزی به زنش می گوید و هر دو از اینکه من از آنها تصویر برداری می کنم، می خندند.

عدالت عابدینی
انواع سبزیجات چینی که به عنوان خوراک مورد استفاده قرار می گیرد

روش درمان با غذا و گیاهان دارویی در چین
در روزگاران قدیم؛ مردم چین برای درمان بیماری ها، داروهایی را از طبیعت و از گیاهان تهیه می کردند. بدین صورت بود که به تدریج طب سنتی چینی با ویژگی خود شکل گرفت و لذا طب سنتی چین، با تغذیه مردم نیز مرتبط است. بر این اساس، داروها را می توان به عنوان غذا و غذاها را به عنوان دارو و برای معالجه بیماری استفاده کرد. از این طریق بود که روش درمان با غذا و استفاده از داروهای گیاهای به وجود آمد. چینی ها می گویند: «تقویت بدن با خوردن دارو، بهتر از غذاهای دارای خواص درمانی نیست و خوردن غذای دارای خواص دارویی موثرتر از معالجه است»
در میان چینی ها، معالجه به وسیله غذا از روزگاران قدیم تا امروز بسیار رایج بوده و جزو عادات و رسوم غذایی آنها به شمار می آید. سنت ترکیب معالجه و غذا، در عصر سلسله «جو» (از ۱۴۰۶ پیش از میلاد تا ۲۵۶ پیش از میلاد) نیز وجود داشت. در تاریخ چین، کتاب های زیادی پیرامون معالجه با غذا نوشته شده است.
«سون سی میائو» پزشک عصر سلسله «تانگ» (۶۱۸ تا ۹۰۷ میلادی)، دو کتاب پیرامون معالجه بوسیله غذا نوشت که تاثیر عمیقی بر روند پیشرفت درمان بیماری با غذا داشت. او گفت پزشک باید پیش از هر چیز علت بیماری را مشخص و آن را با مواد غذایی معالجه کند. اگر معالجه با غذا موثر نبود، از داروها استفاده شود. توسط همین پزشک بود که روش معالجه با غذا و چگونگی تهیه غذاهای دارویی شکل گرفت و سپس به تدریج در میان مرم به روشی برای تقویت بدن و روح و درمان بیماری تبدیل شد.
دوباره به تعمیرگاه باز می گردم و از غذای گیاهی با حرص و ولع می خورم. واقعا خوشمزه بود!
پس از استراحت و صرف غذا از آن خانم تشکر می کنم و راهم را پیش می گیرم.
از چند شهر و روستا می گذرم که تقریبا همگی چسبیده بهم هستند. در یکی از میادین شهرهای بین راه، مراسم رقص و پایکوبی برقرار است که شخصی هم در میان برنامه شعبده بازی می کند. گویا که یک برنامه تبلیغاتی است.
به روستایی می رسم که دوست دارم در آنجا بمانم. به دنبال بهانه ای برای توقف و تصویر برداریم. کناری می ایستم و به انتظار آمدن کسی می مانم. اما کسی را پیدا نمی کنم که با وی ارتباط برقرار کنم.
چاره ای نیست باید از روستا خارج شوم. اما درست در لحظه خروج و در سمت راست جاده، خانمی را می بینم با فرغون درمرزعه ای مشغول کار. از او می خواهم که موبایلم را شارژ کنم. در ابتدا متوجه منظورم نمی شود. اما تا می فهمد سریع می رود و یک سه راهی می آورد.
موبایل و دوچرخه را همانجا می گذارم و می روم تا در روستا به گشت و گذار بپردازم.
مدت زمانی طولانی را به گشت و گذار در طبیعت روستا می پردازم. رودخانه ای در روستا است که روی آن را جلبک ها پوشانده اند و آن را به شکل «رودخانه سبز » در آورده اند. از این رودخانه ها در مسیر بعدها باز می بینم.
روبروی مدرسه ای پسرنوجوانی را می بینم که به تنهایی مشغول باز بسکتبال است. تا حدی انگلیسی می فهمد. از او در خصوص امکان چادر زدن در جلوی مدرسه می پرسم. می گوید اصلا اشکالی ندارد. از جهت شب بمانی دیگر خیالم راحت می شود.

عدالت عابدینی
جلوه گری ماه به هنگام غروب آفتاب

آن شب شبی بودکه طبق اخبار، طولانی ترین خسوف قرن قرار بود که رخ دهد. ماه کاملا در آسمان رخ نمایی می کند. از این فرصت استفاده می کنم و انواع تصاویر را از این ماه تمام رخ می گیرم.
کارم که تمام می شود به سمت دوچرخه بر می گردم. آن زن را می بینم که به همراه همسرش متنظرم هستند. به رسم تشکر یکی از پوسترهایم را از ایران به آنها هدیه می دهم. زن با ذوق و شوق به چینی چیزی می گوید متوجه منظورش نمی شوم. فقط می خندم. باز می بینم تکرار می کند. متوسل به گوگل ترانسلیت می شوم. تازه متوجه می شوم که می خواهد شام را با آنها باشم و شب را همانجا در مزرعه شان بمانم.
من هم قبول می کنم.

عدالت عابدینی
میزبانم که ارتباط تصویری با دخترش برقرار می کند و درباره من به او می گوید و دختر متعجب و خوشحال می شود از حضورم در آنجا

به داخل اتاقی می رویم که بسیار خنک است. احساس طراوت و شادابی به من دست می دهد. از آنها می پرسم که کار اصلی آنها در اینجا چیست؟ زن می گوید که ما به طور خانوادگی کار پرورش خوک را داریم!
با خودم می گویم نکند امشب خوراک خوک داشته باشم. زن می رود و پس از مدتی غذا می آورد. خوشبختانه خوک نیست. باز انواع سبزیجات است و به همراه نان گرد خمیری که اصلا طعم نان را نمی دهد. نودل هم دارند.
هر دو حدود پنجاه سال سن دارند و دارای دو فرزند هستند. خانه شان در داخل روستا است. اینجا هم محل کارشان است. داخل اتاق دوربین مداربسته ای است که خوک ها را نمایش می دهد. پس از خوردن شام، زن می رود و من و همسر آن زن می مانیم.

عدالت عابدینی
میزبانانم در اولین روستایی که در آنجا اقامت کردم