جهانگردی چین

سفرنامه چین – دوچرخه سواری از پکن به شانگهای – آغاز حرکت و زندگی در میان مردم چین – قسمت سوم

پس از دیدن مسیر دوچرخه سواریم از شهر «پکن» به شهر «شانگهای» بر روی نقشه، رو به من می کند و می گوید: «اگر جای تو باشم دفعه بعد به جای مسیر شمال شرق به جنوب شرق کشور چین، مسیر غرب به شرق را انتخاب می کنم که هم به مناطق کوهستانی بروم و هم تنوع طبیعت را ببینم، در حالی که این مسیری که انتخاب کرده ای مسیری است با طبیعتی یکنواخت و کسل کننده. پس از مکثی کوتاه می گویم: « شاید در این مسیر، طبیعت یکنواخت باشد، اما هدف من صرفا طبیعت نیست، من زندگی در میان مردم با رفتارها و فرهنگ های متفاوت را بیشتر می پسندم.» دیگر هیچ نمی گوید.

***

وقت ظهر پس از صرف ناهار در میدان تیان آنمن، به سمت هاستل برمی گردم. از اشتباهات ناخواسته ام در این سفر این بود که هاستل انتخابی ام فاصله اش تا مرکز شهر بسیار زیاد بود و به ۲۵ کیلومتر می رسید. این مسئله، وقت و انرژی زیادی از من می گرفت و دیگر اینکه برخلاف تبلیغاتی که در سایت Booking داشتند اصلا خبری از صبحانه هم نبود.
به هاستل می رسم. پس از مختصری استراحت، دوباره به سراغ یکی از پارک ها در مرکز شهر می روم که مسئولان هاستل آن را پیشنهاد داده بودند.

عدالت عابدینی
گل ها همه جا زیبایند

پس از مدتی رکاب زدن، هنگام غروب به پارک می رسم. دوچرخه را نزدیک ورودی پارک قفل می کنم و پس از سپردن آن به نگهبان جلوی در و دریافت بلیط وارد پارک می شوم. اکثر پارک های پکن دارای دریاچه ای مصنوعی و قایق های تفریحی هستند.

تمایل چندانی برای ماندن در پارک ندارم، هر چند که زیباست ولی هر چه است باز مصنوعی است.
با تاریک شدن آسمان، به هاستل بر می گردم. در هاستل و لابی آن، مسافرانی از کشورهای «غنا»، «اردن»، «ژاپن» و خود چین حضور دارند، برخی گردشگرند و برخی به دنبال کار.
با شخص اردنی که جوانی با ته ریشی به صورت و چهره ای خندان است، هم صحبت می شوم. وقتی با من آشنا می شود و قصدم سفرم می فهمد، چنان ذوق زده می شودکه گویی خودش قصد چنین سفری را دارد.
دبیر فیزیک است. از علاقمندی اش برای کار در کشور امارات به علت حقوق بالا می گوید. با اشتیاق تمام به حرف هایم گوش می دهد. مرا به دیگر دوستانش معرفی می کند. شخصی هم که از غنا آمده با دندان های سفید که پس چهره سیاهش می درخشد، می گوید سه سالی است که مشغول کار در داروخانه است و از رضایتش به خاطر کار در این کشور می گوید.
داخل اتاق ۶ تخت است. یکی از هم اتاقی هایم، پسر جوانی است از کشور اوکراین؛ قدبلند و پرحرف. مرتب از اینکه نمی تواند انگلیسی خوب صحبت کند معذرت خواهی می کند. وقتی چند کلمه روسی در حد سلام و احوالپرسی با وی صحبت می کنم، از تعجب چشمانش باز می شود و می پرسد روسی را از کجا می دونم و من هم از سفر چند سال پیشم به روسیه می گویم.
پس از ساعتی همنشینی با آنها می روم که بخوابم. ولی آنها همچنان گرم صحبت اند و نوشیدن. باید قبل از سفر فردا خوب استراحت کنم.
ساعتی از نیمه شب گذشته، برای آب خوردن از اتاق خارج می شوم. تقریبا همه آدم های دراز کشیده بر تخت، با موبایلشان مشغولند!

***

ساعت هفت صبح پس از دوش گرفتن و آماده کردن دوچرخه و صرف صبحانه، راهم را سمت «شانگهای» پیش می گیرم. شانگهای در ۱۲۰۰ کیلومتری جنوب پکن واقع شده است؛ البته از مسیر اتوبان، در حالیکه من بایستی مسیری غیراتوبان را انتخاب می کردم و در نتیجه مسیر طولانی تر می شود.
داخل شهر، به علت وجود موتور برقی سروصدای این وسیله ها بسیار اندک است. دوچرخه کوهستان اصلا نمی بینم و بیشتر دوچرخه های شهری، برقی و کم و بیش کورسی هستند.
همیشه ورود و خروج از شهرهای بزرگ معضلات خاص خودش را دارد.
چندین خیابان اصلی و فرعی را طی می کنم و پس از مدت زمان نسبتا طولانی ایی از شهر پکن خارج می شوم. چندین بار هم به اشتباه سر از جاهای دیگر در می آورم و اینها خیلی آزار دهنده بودند.
اولین شهری که باید به آن برسم شهر Lang Fang است

عدالت عابدینی
مردی که با دود سیگارش به فکر رفته است

در این شهر با مردی که مغازه ای دارد آشنا می شوم و مدت زمانی را با وی هم صحبت می شوم. در همان اول سیگاری را به من تعارف می کند. سیگاری که تعارفش تقریبا در همه جای چین، یک عادت است.
در جاده های فرعی درختان انگور درشت و سیب فراوان هستند. چندین بار به بهانه شارژ موبایل در پمپ بنزین ها می ایستم. کاملا معلوم است که مردم مشتاق به برقراری ارتباط هستند و در بسیاری از جاها آب معدنی تعارف می کنند که واقعا در هوای گرم و شرجی چین در این فصل نیاز است.

عدالت عابدینی
مردمانی مهربان که در پمپ بنزین بودند و با آنها برای مدتی هم صحبت بودم

آخر وقت به پمپ بنزینی می رسم و با سه نفری که در آنجا هستند مشغول صحبت می شوم. پیشنهاد آنها برای شب مانی میدانی در همان نزدیکی است.
کمی از راه آمده را باز می گردم و پس از رسیدن به چهار راه به سمت راست حرکت می کنم. دستفروشانی در آنجا مشغول فروش هستند برخی صنایع دستی دارند و بعضی دیگر خوراکی.

عدالت عابدینی
اولین شب چادر زدن

به دنبال جایی برای چادر زدن هستم تا اینکه شخص موتور سواری جای نسبتا مناسبی را معرفی می کند. پس از چند دقیقه رفتن، او را می بینم که دوباره به نزدم می آید. با ایماء و اشاره می گوید که جلوتر جایی بهتری است. به آن سمت می روم و یک کانکس بسیار تمیز و مرتب می بینم. از وی تشکر می کنم و به آنجا می روم برای چادر زدن.
آخرین دستفروش ها و فروشندگان مواد غذایی در حال رفتن هستند. می روم تا اگر بشود غذایی تهیه کنم. به جایی می رسم که دختر خانمی بر روی چرخ دستی کنار خیابان نودل می فروشد. نودل را آماده می کند و انواع ادویجات را به آن می زند. تازه می فهمم قیمت ها در اینجا چقدر ارزن تر از پکن است. با لذت تمام می خورم.

عدالت عابدینی
محل دقیق اولین شب اقامت

 

عدالت عابدینی
مسیر پیموده شده در اولین روز حرکت