چین

سفرنامه چین – دوچرخه سواری پکن به شانگهای پکن، شهر ممنوعه – قسمت اول

 

 

عدالت عابدینی

شهر ممنوعه چین

عنوان سومین کشور پهناور و پرجمعیت ترین کشور را از آن خود دارد.
در یکصد سال گذشته پس از سقوط امپراطوری، درگیری جنگ های داخلی و خارجی متعددی بوده است و حاصل آن فقر و قحطی شدید و مرگ میلیون ها نفر بوده است.
در چند دهه گذشته چنان جهش اقتصادی بزرگی در آن رخ داده است که به رغم دارا بودن سیستم کمونیستی، عنوان اقتصاد دوم دنیا را از آن خود کرده است.
اینها برخی از دلایل می توانند باشند برای سفر به کشور پهناور چین
سفرنامه حاضر، حاصل سفر سه هفته ای به کشور چین، از شهر «پکن» به «شانگهای» در مسافتی بیش از ۱۲۰۰ کیلومتر است. در این سفرنامه سعی بر آن شده است که ضمن شناخت جغرافیای این کشور، به تاریخچه ای از آن در یک صد سال گذشته و فرهنگ امروزی آن و زندگی مردم این کشور در شرایط فعلی اشاره شود.

***

هواپیما پس از حدود هشت ساعت پرواز، به فرودگاه بین المللی پکن می رسد که از پرترددترین فرودگاه های جهان است. در اینجا بررسی پاسپورت ها با دستگاه های سخنگو خیلی سریع صورت می گیرد.
به این صورت که مسافران به دستگاه های متعددی که در ورودی فرودگاه است مراجعه می کنند و پس از گذاشتن پاسپورت در جایگاه مخصوص، انگشت نگاری می شوند و بعد بقیه مراحل.
پس از دریافت دوچرخه و خورجین ها از قسمت بار و آماده سازی دوچرخه، حرکتم را به سمت شهر پکن یا «بیجینگ» پیش می گیرم. فرودگاه در قسمت شمال شرقی شهر پکن واقع شده و فاصله آن تا شهر حدود سی کیلومتر است.
حرکت دوچرخه روان تر از آن چیزی است که تصور می کنم، بدون درجا زدن در ترافیک های آنچنانی به سمت شهر پیش می روم، چرا که مسیر دوچرخه سواری با نرده هایی که از خیابان اصلی جدا شده اند، تعریف شده است. هر چند که در جاهایی هم این نرده ها نیستند ولی باز مسیر دوچرخه سواری با خطوط مشخص است.
در همان ابتدای حرکت، دوچرخه های رها شده ی زیادی در کنار جاده توجهم را به خود جلب می کنند؛ دوچرخه ها زرد رنگی که بیشتر شباهت به دوچرخه های لیدی دارند.
این دوچرخه ها، دوچرخه های اشتراکی برای استفاده عموم هستند، اما روشی هم برای استفاده از آنها وجود دارد.
استفاده از این دوچرخه‌ها، بسیار ارزان و مقرون به صرفه است و اپلیکیشن‌هایی نظیرMobike،OfoوBluegogoشرایط بسیار آسانی را برای پیدا کردن و کرایه‌ی دوچرخه از طریق تلفن همراه فراهم کرده‌اند. کاربران به آسانی و با دانلود این اپلیکیشن‌ها می‌توانند دوچرخه‌ها را موقعیت‌یابی کرده و با استفاده از اسکن یک کد QR، قفل آن را با هزینه‌ی ناچیزی معادل ۱ یوان باز و دوچرخه را کرایه کنند.
نکته‌ی جالب توجه این است که برخلاف سیستم قدیمی کرایه دوچرخه، نیازی به بازگرداندن آن به مکان‌های مخصوص نیست و شهروندان می‌توانند به راحتی پس از استفاده از این دوچرخه‌ها، آن‌ها را در هر مکانی که بخواهند، رها کنند.
بالاخره حوالی ظهر به شهر پکن می رسم.
شهر «پکن» دومین شهر پرجمعیت این کشور پس از «شانگهای» است که در شرق این کشور واقع شده و حدود ۲۱ میلیون نفر جمعیت دارد.
هوا نسبتا گرم است. مقصدم هاستلی که از قبل رزورش کرده ام. اما یافتن هاستل خیلی سخت تر از آن چیزی است که تصورش را می کردم. مردم زبان انگلیسی نمی دانند و من هم خط چینی نمی فهمم. در جایی از نوجوانی که با موبایلش در کنار خیابان مشغول است، از نشانی هاستل می پرسم. به موبایلش نگاه می کند و پس از مدتی جستجو، مسیری را در موبایلم نشانم می دهد.
نمی دانم چرا به حرفش اطمینان نمی کنم. مسیر را ادامه می دهم. بعدها می فهمم که مسیر پیشنهادی او کاملا درست بوده است، اما من سر از مرکز شهر در می آورم.
در آنجا قصد انتخاب هاستل دیگری می کنم. از طریق اینترنت یک هاستل را در آن حوالی پیدا می کنم. اما وقتی به محل مربوطه می رسم هیچ اثری از آن هاستل پیدا نمی کنم. از چند نفر چینی هم که می پرسم نمی توانند خوب راهنمایی ام بکنند.

عدالت عابدینی
شهر ممنوعه چین

تا بالاخره به یک فروشگاه بزرگ می رسم که جوانی هم در روبروی آن می بینم که گویا در آن جا مشغول کار است. وقتی که نسبت به نوع سفر و کارم آشنا می شود، ذوق زده می شود و اعلام آمادگی برای هر نوع کمکی را می کند. ولی قبل از هر چیزی چند نوشیدنی برایم می آورد و بعد موقعیت دقیق هاستل را برایم پیدا می کند.
من هم به رسم تشکر یکی از تصاویرم را از ایران به وی هدیه می دهم. او هم بلافاصله می رود و پس از مدتی بر می گردد و مبلغ ۲۰۰ یوان را به عنوان هدیه می دهد. هر کاری می کنم که این مبلغ را از وی قبول نکنم، نمی پذیرد. می گویم من نیازی به این مبلغ ندارم و خوشبختانه مشکلی از لحاظ مالی ندارم. می گوید دوست دارد و می خواهد نقشی به عنوان یک حامی داشته باشد.
باز هر کاری می کنم که پول را برگردانم قبول نمی کند. از وی تشکر می کنم و به سمت هاستل حرکت می کنم.
حدود ساعت ۵ بعد از ظهر به هاستلی که می خواستم می رسم. به بخش پذیرش می روم و اتاقم را تحویل می گیرم. آنقدر خسته هستم که فقط می خواهم استراحت کنم. شامی می خورم و می روم برای استراحت.
روز بعد با توجه به فرصت اندکی که دارم به قسمت مرکزی شهر می روم و اولویتم بازدید از «شهر ممنوعه» می شود. حدود بیست و پنج کیلومتری رکاب می زنم تا به محل مذکور می رسم.

عدالت عابدینی
شهر ممنوعه چین

شهر ممنوعه
این شهر در واقع مجموعه ای از قصرهای دیدنی است که روزگاری محل زندگی امپراطورهای سلسله های مختلف چین بوده است. از آنجائیکه ورود افرادی غیر از خاندان امپراطور به آن ممنوع بوده، نام «شهر ممنوعه» روی آن گذاشتند.
تاریخ ساخت شهر ممنوعه به سال ۱۴۰۶ میلادی باز می گردد، که به دستور امپراطور سلسله مینگ دستور ساخت آن داده شد تا اینکه پس از چهارده سال قصرهای سلطنتی در آن ساخته و تبدیل به محل امپراطوری پادشاهان چین شد.
بیش از ۲۰ امپراطور در آن زندگی کرده اند و رودخانه ای همچون خندق دورتا دور آن را فرا گرفته است. ارتفاع دیوارهای دور تا دور کاخ به ۱۰ متر می رسد و رنگ قرمز که نمادی از شادی در آن است، بسیار مورد استفاده قرار گرفته است.
بیشتر توریست هایی که می بینم از خود کشور چین هستند و کمتر توریست خارجی را می بینم، شاید گرمای هوا مانع از آمدن توریست در این فصل شده باشد.
اما برای درک بهتر شهر ممنوعه، دیدن فیلم «آخرین امپراطور» خالی از لطف نیست. امپراطوری که تا سال ۱۹۱۱ بیشتر دوام نیاورد.