اسفراین ایرانگردی خراسان شمالی

دوچرخه سواری از خراسان رضوی به خراسان شمالی – روستای حسن آباد اسفراین – قسمت یازدهم و پایانی

پنجه بر سیم های دو تارش می زند و می نوازد و نوایی سرمی دهد. چنان سرمست و با شور و حرارت می خواند که گویی خوانش نخست اش است. به وجد می آیی و از خود بی خود می شوی. دیدگان می بندی سیر آفاق و انفس می کنی. گل افروز نیک می داند میراث اجدادش را چگونه پاس دارد و نوای دلنوازشان را به آیندگان بسپارد.
***
از روستای اسطرخی صبح زود در بالای ارتفاعات و در فضایی مه آلود حرکتم را آغاز می کنم. جاده جدید التاسیس است و کم تردد. با قرار گرفتن در سرپایینی، دوچرخه سرخود به پیش می رود. پس از چند کیلومتر لحظه ای خود را در میان باغات می یابم و جاده ای خاکی!
دوچرخه سواری در میان انبوه باغات حس بسیار خوبی دارد، اما وجود خودروهای مسافری، بر هم زننده این نظم طبیعت شده اند.

عدالت عابدینی
روستای حسن آباد اسفراین

آنقدر پیش می روم تا به روستای زیبای «حسن آباد» می رسم؛ روستایی که در کنار رودخانه است و کوه هایی در اطراف آن. از آنجا که نصف روز بیشتر فرصت ندارم، با یک محاسبه سرانگشتی یک ساعت رکاب زدن تا اسفراین را کافی می دانم، پس حدود سه ساعتی فرصت اقامت در روستا دارم.
به تک مغازه ای در کنار جاده می رسم. داخل مغازه، خانم جوانی را پشت صندوق می بینم. صاحب مغازه است. سراغ دهیار یا کسی را می گیرم که بتواند در خصوص روستا راهنمایی ام کند. همسرش را معرفی می کند، ولی می گوید برای خرید به شهر رفته و تا ساعتی دیگر باز می گردد. شماره همسرش را می دهد. با آقای میری تماس می گیرم. ضمن استقبال می گوید تا حدود یک ساعت دیگرروستاست

عدالت عابدینی
روستای حسن آباد اسفراین

پس دوچرخه را همانجا گذاشته و می روم به تصویربرداری از قسمت های مختلف روستا. در زمان مقرر به مغازه بر می گردم. آقای میری ضمن استقبال ابتدا مرا به منزل می برد. در آنجا ضمن پذیرایی، مختصری هم کلام مادر می شوم.
روستای حسن آباد با ۱۶۰۰ متر ارتفاع در ۲۰ کیلومتری شهر اسفراین خراسان شمالی واقع شده است. مردمانش کرمانج و بیشتر در کار باغداری هستند. عمده محصول باغی آن ها سیب، زردآلو، گردو است.
فرصتی دیگری برای گشت و گذار نیست اما آقای میری پیشنهاد بازدید از یک خانه با اشیاء قدیمی می دهد. رضایت صاحب خانه را شرط اصلی برای تصویربرداری می دانم. می گوید از قبل هماهنگی شده است.
پیاده به سمت آن منزل می رویم.

عدالت عابدینی
روستای حسن آباد اسفراین

اتاقی که وارد آن می شویم گویی که یک موزه است. شخصی خوش ذوق، مجموعه ای از اشیاق قدیمی را جمع آوری کرده و به زیبایی در قسمت های مختلف اتاقی چیده است. مادر خانه به همراه نوه هایش می آید. آنها هم از شهر به مناسبت نوروز به دیدار مادربزرگشان آمده اند. اصرار دارد که بمانیم. تشکر می کنم و از خانه خارج می شویم.
اما در این لحظات آخر، آقای میری پیشنهاد دیگری دارد. می گوید: «در یک روستا بالاتر، دوتار نوازی هم است که اکنون آنجاست. حیف است آن را نبینی و بروی» می گویم خیلی فرصتم اندک است و باید که بروم. اصرار دارد آنجا برویم و قول می دهد که به اسفراین دیر نمی رسم.
در تردید رفتن و ماندن، بالاخره تصمیم می گیرم بروم. در این چند روز سفرم خیلی دوست داشتم دوتار نوازی را از نزدیک ببینم و چه فرصتی بهتر از این!
سوار بر موتور می شویم و به آنجا که باید می رویم.
به خانه ای می رسیم که چند جوان دور نوازنده ای چیره دست گرد نشسته و به نوای ساز دوتار گوش جان سپرده اند.

عدالت عابدینی
علیرضا گل افروز – روستای حسن آباد اسفراین

«محمد رضا گل افروز» فرزند زنده یاد علیرضا گل افروز و نوه علی بخشی گل افروز است. علی بخش گل افروز که از نوازندگان بزرگ منطقه بوده است و این ساز را به نسل بعد خود هم انتقال داده است. جالب اینکه گل افروز همان کسی که در روستای «گلیان» قرار بود ببینمش اما از قضای روزگار، او را در اینجا یافتم. از هفت سالگی نواختن را آغاز کرده است. دو تار نوازی می کند و داستانسرایی.
با تواضع می گوید که کاری هم بلد نیستم و خاک پا و شاگرد همه دوستان و جمع هستم.
این سفر به یادماندنی را از خراسان رضوی به خراسان شمالی با نوای روح انگیز وی به پایان می رسانم