ایرانگردی خراسان شمالی روستای اسطرخی شیروان

دوچرخه سواری از خراسان رضوی به خراسان شمالی – روستای اسطرخی – قسمت دهم

صبح زود پس از تهیه تصاویری دیگر از روستای گلیان، مسیرم را به سمت جنوب ادامه می دهم. ابتدا وارد روستایی می شوم که تقریبا چسبیده به روستای گلیان است. پس از آن آرام آرام تغییر ارتفاع می دهم. کاملا مشخص است که در این جاده ترددی صورت نمی گیرد. هر چه بالاتر می روم وزش باد و تکان های شدید به دوچرخه بیشتر بیشتر می شود. لحظاتی هم اتفاق می افتد که تعادل دوچرخه را از دست می دهم و ناچار می شوم که از دوچرخه پیاده شوم.
با توجه به مسافت اندکی که تا شهر اسفراین دارم، تصمیمم رفتن به این شهر است. اما وقتی که جلوتر می روم با منظره ای متفاوت روبرو می شوم.
روستایی می بینم در میان دره ای بزرگ. جاده آسفالت دیگر تمام می شود. خواه ناخواه وارد روستا می شوم. اما قبل از ورود به آنجا، تصاویری را از روستا تهیه می کنم.
به روستا که وارد می شوم، چند نفر از اهالی روستا را می بینم. شک دارم که راه را درست آمده ام یا نه؟ چرا که جاده نبایستی که به ناگهان وارد روستا شود. از آنها می پرسم مسیر اسفراین از همینجا است. پاسخ شان مثبت است.
این روستا آخرین روستای شیروان به سمت اسفراین بوده است که اخیرا راهی بازگشایی شده است.
هر چه جلوتر می روم این روستا بیشتر وسوسه ام می کند که در آنجا بمانم حتی برای ساعتی.
از یکی از اهالی روستا سراغ دهیار را می گیرم. می گوید دهیار آقای جوادی است که در حال حاضر در شهر شیروان است، ولی با این حال اگر کاری داشتی پدر او هم می تواند کمک حالت باشد چرا که هم قدیمی است و هم از سال ها قبل عضو شورای روستا است و اطلاعاتی خوبی در خصوص پیشینه روستا دارد.
جاده خاکی است با خانه هایی از دیوارهای کاه گلی. تقریبا به مرکز روستا می رسم. سراغ آقای جوادی را می گیرم. اشاره به سمت چپم می کنند و می گویند کمی که جلوتر بروی می توانی خانه او را ببینی.

عدالت عابدینی
آقای جوادی – از اعضای شورای روستای اسطرخی

به روبروی منزل می رسم. آقای جوادی را می بینم؛ مردی پا به سن و خوش برخورد. گویا کاری دارد و می خواهد جایی برود. با این حال به منزل شان می برد و می گوید می تواند برای ساعتی اطلاعاتی در اختیارم قرار دهد.
خانه ای دارد بزرگ در دو طبقه با حیاطی در وسط و اتاق هایی در اطراف. تغییراتی را در خانه ایجاد کرده است و در حال نظم و سامان دادن به آن است و کمی به هم ریختگی دارد.
وارد یکی از اتاق ها می شویم و در همان ابتدا به سوالاتم در خصوص روستا پاسخ می دهد.

 

عدالت عابدینی
طبیعت روستای اسطرخی

روستای اسطرخی
روستای اسطرخی با ۱۶۰۰ متر ارتفاع در فاصله ۳۳ کیلومتری جنوب شهر شیروان خراسان رضوی قرار گرفته است. وجه تسمیه اصطرخی که گویا نام حقیقی اش استخری است به این باز می گردد که کوه در قسمتی از روستا و در مسیر رودخانه ریزش می کند و آب در پشت آن جمع می شود و شکلی همچون استخر را پدید می آوررد و پس از مدتی این روستا نام «استخری» یا همان «اسطرخی» را به خود می یرد.

عدالت عابدینی
طبیعت روستای اسطرخی

این روستا که در میان دره ای عمیق قرار گرفته و کوه هایی بلند آن را احاطه کرده ند، دارای رودخانه ای است که منبع اصلی آب آن را تشکیل می دهد. دولا چشمه هم از منابع دیگری آبی این روستا است. منبع آب این رودخانه، مجموعه چشمه های کوچک و بزرگی است که در مسیر آن قرار دارند. رودخانه در جایی از ارتفاع ۲۰ متر سرریز می شود و آبشاری را پدید می آورد که بلندترین آبشارمنطقه شیروان است و مردمان روستا به آبشار «شارشار» آن را می شناسند.
مردم اصطرحی از ترکهای قارشی قزی ماورالنهر بوده اند که در زمان نادرشاه در نقل و انتقالات اقوام به این روستا آمده اند.
در حد فاصل سرچشمه و آبشار استخری تک درختی کهن و تنومند از نوع سرو کوهی وجود دارد که محیط ساقه آن در حدود ۵ متر می باشد و دارای شاخ و برگ زیاد است و سن آن به ۶۰۰ سال می رسد. آن طور که آقای جوادی می گوید درخت کاج ۱۱۰ ساله ای هم بوده است که متاسفانه به دلیل بی توجهی و حوادث طبیعی از بین رفته است. در وسط روستا مقبره امامزاده ای قرار دارد که به شاهزاده عبدالرحمان(ع) معروف است.
این روستا که دارای آب و هوای سرد و کوهستانی است، کمتر گرما به خود می بیند و گردو بسیار عالی دارد و کشمش آن هم معروف است و صادر می شود.
مهمترین صنایع دستی این روستا «پارچه بافی»، «جوراب بافی»، «دستکش بافی»، «قالیبیافی» و «گلیم بافی» بوده است که هنوز هم برخی در این کارها مشغول هستند.
وقتی از بازی های این روستا از آقای جوادی سوال می کند با حسرت می گوید در زمان های گذشته بازی های زیادی در این روستا بودند که از جمله آنها می توان به «چیلی چیلی»، «چروچه»، «هرنگ هرنگ» «کچه کچه» «گل پوچ» «آرام گوردوم» نام می برد و حتی می گوید از اول تا سیزدهم نوروز مردم در یکی از مناطق زیبا اطراف روستا دور هم جمع می شدند و مراسم رقص و پایکوبی محلی با ساز محلی برگزار می شد و مردم بسیار شاد بودند.
صحبت هایمان که تمام می شود، من دیگر می خواهم با تهیه چند تصویر روستا را ترک کنم. اما آقای جوادی می گوید امروز در این روستا مراسم عروسی است و حیف است که این فرصت را از دست بدهی. ولی ابتدا باید به باغش برویم که از قضا آبشار روستا هم درست در آنجا واقع شده است و او پس از اینکه کارهای مربوط به هرس درختانش در باغ تمام شد با هم به مراسم عروسی می رویم
با آنکه قصد ماندن در روستا را نداشتم و از طرفی چون می دانستم آقای جوادی میهمان دارد و نمی خواستم مزاحمش بشوم اما باز وی اصرار می کندکه بمانم.
پس دوچرخه را در خانه می گذاریم و با هم به سمت باغ می رویم. فاصله خانه تا باغ یا آبشار بیش از دو کیلومتر نیست. به آنجا که می رسیم با منظره ای بسیار زیبا مواجه می شوم. هر دو به کار خودمان مشغول می شویم آقای جوادی با درختان مشغول است و من هم به عکاسی می پردازم.

عدالت عابدینی
طبیعت روستای اسطرخی

از این سمت روستا اشراف کاملی به روستا وجود دارد. شکوفه های بهاری و جوی آب زلال با درختان بلند منظره ای زیبا در میان صخره ها پدید آورده اند.

 

 

عدالت عابدینی
روستای اسطرخی شیروان
عدالت عابدینی
روستای اسطرخی شیروان

پس از پایان کارمان مستقیما به سمت مراسم عروسی می رویم که درست در قسمت بالای روستا واقع شده است. جمعیت زیادی در آنجا حضور دارند و برخی هم صرفا برای مراسم عروسی از شهر به روستا آمده اند. چادر بزرگی را برپا کرده اند زن ها در یک طرف و مردها هم در طرف دیگر به رقص و پایکوبی مشغول هستند. در این منطقه به طور کلی دیدم که بنر بزرگی از تصویر داماد به همراه نام وی را بر دیوار یا گوشه می آویزند تا همه بتوانند آن را ببینند.
این مراسم مدت زمانی به درازا می کشد و بعد صرف غذا است.

آقای مظاهر جوادی – دهیار روستای اصطرخی

در آنجا به طور اتفاقی با مظاهر فرزند آقای جوادی آشنا می شوم. جالب اینکه او هم از من دعوت می کند که برویم و از قسمت های مختلف روستا بازدیدی داشته باشیم بدون اینکه در ابتدا بدانم او فرزند آقای جوادی است.
وی دهیار روستا اما ساکن شهر شیرون است. از ویژگی بارزش که در همان مدت کوتاه توانستم به آن پی ببرم کوشا و جدی بودنش در کارش است.

عدالت عابدینی
زنی در روستای اسطرخی
روستای اسطرخی

به منزل مادر بزرگش می رویم که مادر مادری است. مادربزرگی که در همان ابتدا با انواع تنقلات و میوه ها از ما پذیرایی می کند. همسرش نجار بوده و اکنون سالهاست که چشم از جهان فرو بسته است.
مادربزرگ کار خیاطی هم می کرده است و همه مراحل کارها را مانند بسیاری از زنان قدیمی خودش انجام می داده است اما وی از یک جهت بسیار ناراحت است که چرا چند سالی است که دیگر نمی تواند دیگر کار خیاطی انجام دهد. مرتب مهمان دارد. دوست ندارم این خانه ی پر از صمیمت را به این زودی ترک کنم.
پس از پایان گشت و گذار و تصویربرداری از روستا به خانه باز می گردیم. تمام اعضای خانواده جمع هستند و چه فضای گرم و صمیمی بود این جمع. اصلا احساس غریبی در اینجا نمی کنم.
آقای جوادی هم به جمع مان اضافه می شود. واقعا از روشنفکری او به وجد می آیم. تا آنجا که توانسته زمینه تحصیلات عالیه فرزندانش را فراهم آورده است و اکثر آنها دستی در موسیقی هم دارند.
از قضا آن شب مصادف شده بود با روز پدر و همه فرزندان به پاس زحمات پدر بزگوار و قدردانی هدیه ای به وی می دهند و تبریک می گویند این روز عزیز را.

عدالت عابدینی
آقای جوادی – از اعضای شورای روستای اسطرخی