ایرانگردی خراسان رضوی روستای عبدل آباد مه ولات

سفر به روستای عبدل آباد؛ روستای پسته و زعفران(قسمت دوم)

در روز دوم اقامتم در عبدل آباد، قصد دارم پس از بازدید از چند جای دیدنیه روستا، ظهر هنگام آنجا را ترک کنم، اما برگزاری مراسم عروسی در تالار، مانع از بازگشتم شد و دلیل دیگر هم برای بازنگشتنم نحوه ی تهیه ی غذا و یکسری قوانینی بود که مهدی برای برپایی مراسمات داشت. اینها را در صحبت شنیدم ولی در عمل کمی باورش برایم سخت بود.
در ابتدای صبح به همراه محمد، دوست مهدی و دوست جدیدم به گشت و گذار در اطراف و اکناف روستای عبدل آباد و شهر فیض آباد پرداختیم. آنچه که در داخل شهر فیض آباد بیش از هر چیزی به چشم می آید، وجود مغازه های متعدد خرید و فروش محصولات پسته و ترمینال های ضبط و فرآوری پسته است.
دیداری داشتیم از یکی از این ترمینال ها، که عنوان ترمینال برتر در سال ۸۹ را درسطح استان داشته است و دارای تجهیزات جدید برای عمل فرآوری پسته است: ترمینال ضبط پسته ی علی زارع
به همراه فرزند آقای زارع بازدیدی از قسمت های مختلف این ترمینال دارم که وی با حوصله مراحل مختلف ورود پسته و عمل فرآوری و در نهایت بسته بندی و ارسال آن را برایم توضیح می دهد. البته اوج فعالیت های این ترمینال در ایام سه ماهه تابستان است و محصولات آن به شهرهای مختلف ایران و بخشی هم به کشورهای آسیای میانه ارسال می شود. خانه هایی هم برای اقامت موقت کارگرانی که از شهرها و روستاهای اطراف آمده اند تدارک دیده شده است .
پس از بازگشت به روستای عبدل آباد، به همراه آقای مومنی به باغ انار آقای عامری می رویم. پیرمردی که عمری را در این باغ ها گذرانده و زمین های بایر و خشکی را با همت و تلاش خود، به باغ انار تبدیل کرده است. اما وی شکوه و گلایه هایی هم دارد از اینکه چرا با این همه تلاش و کوشش او، قیمت محصولات انار وی بایستی بسیار پایین تر از پسته باشد. پسته ای که نه این اندازه آب می خواهد و نه این همه مراقبت و نگهداری!
به همین خاطر هم برخی از مردم، باغ های انار خود را خشک می کنند تا به باغ پسته تبدیل کنند. البته باید چند سالی هم صبر کنند تا پسته ی انها به بار بنشیند.
به نزد مهدی باز می گردیم. او را در آشپزخانه به همراه همسر و چند کارگر می بینم که مشغول تهیه مقدمات غذای شام امشب هستند.
مهدی با اینکه از نظر مالی، وضع مناسبی دارد و به گفته ی خودش می تواند فقط با کرایه تالار هزینه خود و خانواده اش را تامین کند، اما باز می بینم که به شدت در آشپزخانه فعالیت می کند و عرق است که از سر و صورتش می ریزد. لحظه ای آنجا می ایستم واقعا تحمل این گرما برایم طافت قرساست تا چه برسد به اینکه در آنجا بخواهم کاری هم بکنم.
اما این خصلت مهدی به اینجا ختم نمی شود. در هنگام شب که میهمانان در تالار حضور پیدا می کنند، وی با حوصله ی تمام علاوه بر سرکشی به غذا، مدیریت تالار را هم به عهده دارد.
و جالب تر اینکه در هنگام سرو غذا، وی خودش غذاها را به تک تک میهمانان می دهد و همسرش هم در قسمت زنان!
وی می گوید: خودش تا آخرین نفر مهیمانان غذا می دهد تا مطمئن شود که کیفیت غذا مشکلی نداشته باشد و مهیمانی بدون غذا نماند.
و درآخر وقتی از وی می پرسم انگیزه ی وی از این همه تلاش و این همه دقت با وجود بی نیازی چیست؟ پاسخی می دهد بسیار زیبا و قانع کننده
«من می خواهم از عرق جبینم زندگی کنم و نه از پولی که بی ز حمت و یا با برخی زد و بندها به دستم می آید!»
پسته هایی که به صورت خام چیده می شوند به ترمینال منتقل می شوند، پس از زدودن اضافات و مواد زائد، در مراحل مختلف با دستگاه های جدید، پسته های دهان باز و بسته را جدا می کنند. پسته های خندان را در مراحل مختلف تفت می دهند، مدتی را در آفتاب می گذارند تا کامل خشک شود و پس از تفت و بسته بندی روانه بازار می کنند.