تاجیکستان جهانگردی خجند

دوچرخه سواری در تاجیکستان – شهرخجند؛ شهر خوبان – قسمت یازدهم

 

حدود ساعت پنج و نیم شش صبح من و فرخ از خواب بر می خیزم. صاحبخانه صبحانه ای را آماده کرده است. پس از صرف صبحانه، خودم را آماده رفتن به شهر خجند می کنم و فرخ هم به کنار جاده می رود تا سوار ماشینی به مقصد استروشن شود.

از هم خداحافظی می کنیم. فاصله روستای دهموی تا خجند بسیار اندک است. پس از حدود ۱۵ کیلومتر رکاب زدن به این شهر می رسم.

خجند

خجند شمالی‌ترین شهر بزرگ تاجیکستان و مرکز ولایت سُغد به «شهر خوبان» معروف است که بعد از دوشنبه، دومین شهر بزرگ تاجیکستان است. ولایت(استان) سغد به‌طور کلی مثل یک زائده یا شبه‌جزیره است در میان دو کشور ازبکستان و قرقیزستان. این شیوه ترسیم مرزی، یادگار دوره شوروی است. بقیه جمهوری‌های شوروی سابق هم جزایر مشابه دارند. کلاً شوروی کارش این بوده که طی این مدت، یک تکه از خاک این کشور را جدا کرده و به کشور دیگر بدهد و سپس یک تکه از خاک آن کشور را جدا کرده و به یک کشور دیگر واگذار کند. اینها مایه اختلافاتی شد که هنوز این جمهوری‌ها درگیر آن هستند که شاید بهترین نمونه‌اش، همین تاجیکستان و ازبکستان باشد. جدا کردن شهرهای سمرقند و بخارا از تاجیکستان که بیشترشان تاجیک هستند و افزودن‌شان به ازبکستان ضربه بسیار سهمگینی به زبان فارسی و تمدن ایرانی بود.
وضع مردم خجند نسبت به مردم دیگر شهرها و مناطق تاجیکستان تا حدودی بهتر است. این شهر به نوعی قطب اقتصادی کشور هم محسوب می‌شود.
مقصدم به سمت هتل «احسان» است که فرخ آن را معرفی کرده است؛ هتلی که قیمت خیلی ارزانش برایم تعجب آور بود. به هتل می رسم که تقریبا در مرکز شهر واقع شده و بسیار بزرگ و در چند طبقه است. باز از قیمتش متعجب می شوم. دوچرخه را در حیاط بزرگ هتل می گذارم و به قسمت پذیرش می روم که پیرزنی در پشت میز نشسته است.
می گوید قیمت هر آشیانه (اتاق) شبی ۵۰ سامانی است. به او می گویم ۴۰ سامانی. با کمال تعجب قبول می کند و کلید آنجا را می دهد. من هم گذرنامه و پول را می دهم.
به سمت آشیانه در طبقه دوم می روم. راهرو بسیار کثیف و نامرتب با خاک ریخته بر روی زمین است. به اتاق که می رسم درب داغانی دارد. در را به زور باز می کنم. از حمام و کولر هم هیچ خبری نیست. اصلا جای ماندن نیست.
به سمت پایین که باز می گردم اشتباهی به سمت زیر زمین می روم، پر از گربه است که اتفاقا یکی از گربه ها زیر پایم می رود. حال خوبی ندارم.
به پذیرش می روم و کلید اتاق را پس می دهم. تازه متوجه قیمت ارزان هتل می شوم. گویا این هتل در زمان شوروی ها ساخته شده بوده و در آن زمان از هتل های خوب شهر بوده است. اما پس از فروپاشی شوروی، این هتل هم فروپاشیده است.
اتفاقا در همان نزدیکی ها، هاستلی هم هست که هفتصد متر بیشتر تا آنجا فاصله ندارد. به سمت هاستل می روم.
«هاستل شرق»، هاستل مناسبی است که در مرکز شهر واقع شده است. بسیار مناسب تر و تمیزتر است. یک اتاق و چهار تخت بیشتر ندارد به همراه آشپزخانه و حمام و دستشویی در لابی. همان چیزی که می خواستم.
در اتاق سه نفر دیگر از کشورهای هلند، آلمان و چین هم هستند.
پس از صرف صبحانه و کمی استراحت و دوش گرفتن در آنجا، به سمت مسجد جامع شهر و بازار می روم که نزدیک محل اقامتم هست.

مسجد جامع شیخ مصلح الدین
مسجد جامع شیخ مصلح الدین که دارای صحن بزرگ و وسیع با کبوترهای زیاد در حال نشستن و برخاست است.
%۹۰ مردم تاجيكستان پيرو دين اسلام هستند كه اكثريت ۸۵% مسلمانان سني حنفي و پيرو ابوحنيفه بوده و ۵% شيعه اسماعيلي هستند كه دين۹۰% جمعيت استان خودمختار بدخشان را تشكيل داده و از آقاخان پيروي مي‌كنند و ۱% نيز شيعيان اثني عشري هستند.
آقاخان چهارم، امام حاضر فرقه اسماعیلی است که بعد از پدربزرگش سلطان محمد شاه آقاخان در سن ۲۰ سالگی و در یازده ژوئیه ۱۹۵۷ به امامت رسیده است. وی چهل و نهمین امام این فرقه و فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد در رشته تاریخ اسلام است و طرفدارانی هم در این کشور دارد.
اهل سنت ارادت خاصي به اهل بيت و ائمه شيعه داشته و به حضرت علي، امام حسين و امام جعفر صادق احترام فوق‌العاده‌اي قائلند و زيارت امام رضا از آرزوهاي آنان است که چند مورد از آنها را دیدم.
شایعاتی شنیده بودم مبنی بر منع ورود افراد زیر ۱۸ سال به مسجد، ممنوعیت ریش گذاشتن افراد زیر ۴۰ سال و راه اندازی گشت ارشاد برای برداشتن حجاب که من هیچ کدام از اینها را ندیدم.

پنجشنبه بازار

در راه بازگشت پنجشنبه بازار را می بینم که در کنار مسجد جامع قرار دارد. ظاهراً در گذشته‏ های نه چندان دور این مکان، در روزهای پنج‏شنبه محل داد و ستد بوده که کم‏ کم به ثبات رسیده و اینک پنج‏شنبه بازار خوانده می ‏شود. پنجشنبه بازار در واقع یک سالن یا سوله با سقفی بسیار بلند و ستونهایی مابین معماری شرقی و رومی است که در آن بیشتر میوه، سبزی و خوراکی به فروش می رسد.
این را هم بگویم که خجند در گذشته در مسیر جاده ابریشم بوده، همیشه از نظر اقتصادی وضعیت مناسبی داشته و در طول پنج سال جنگ داخلی تاجیکستان، وظیفه تامین نیازهای اقتصادی ـ معیشتی کشور را بر عهده داشته است.

سیر دریا یا رود سیحون
بعد از ظهر، پس از طرف ناهار و کمی استراحت به سمت رودخانه «سیحون» یا «سیردریا» می روم. تاجیک‌ها به رودخانه «دریا» و به دریا «بحر» می‌گویند. این رودخانه که ۲۷۰۰ کیلومتر طول دارد پس از جیحون یا آمودریا، دومین رودخانه پر آب تاجیکستان هست که از میان خجند می‌گذرد و در نهایت به دریاچه آرال در ازبکستان می‌ریزد.

تندیس اسماعیل سامانی
هیکل یا تندیس امیراسماعیل در آن سوی سیردریا است که روی تپه‌ای قرار دارد. کل این تپه را فضای سبز و دیوارهایش را کاشی‌کاری کردند.
«اسماعیل سامانی» از امیران دودمان سامانیان بود. وی شهر بخارا را به پایتختی انتخاب می کند و به زبان و فرهنگ ادبیات فارسی دلبستگی زیادی داشت. رودکی هم سروده‌هایی در ستایش از او دارد.
در تاجیکستان اسماعیل سامانی را بنیانگذار تاجیکستان می دانند. مهم‌ترین جایزه علمی این کشور نیز به نام اسماعیل سامانی، برابر ۲ هزار دلار آمریکایی است و واحد پول این کشور هم سامانی است. اما با این وجود آرامگاه اسماعیل سامانی در شهر بخارای ازبکستان است.
.عکس گرفتن در پای هیکل امیراسماعیل در این کشور تبدیل به نوعی سنت برای عروس و دامادها در شب پیوند زناشویی‌شان شده است.
قبل از این تندیس، تندیس لنین در این مکان بوده است.

 Eventually I arrived khujand city. This city is located in north of Dushanbeh city and about 300 kilo meters far from it. It is biggest city of Tajikestan after the Dushanbeh. The two countries of Uzbekistan and Kyrgyzstan surround it. The situation of Khudjand people is somewhat better than other people in other cities and regions of Tajikistan. This city is also considered an economic pole of the country. When I arrived, I moved toward the Ehsan Hotel that Mr. Farokh was introduced me.
The price of this hotel was so strange to me with its cheap price.
This hotel was located in best region of city. But when I saw it, it was very dirty. There was neither air conditioner and bathroom. Fortunately, there was a clean and nice Hostel near to it, Shargh Hostel. When I took a place for myself there, after relaxing and taking a shower. I went to different part of this city. Sheikh Moslehdin mosque and Panjshanbeh Bazar were located near the hostel. These places were very busy and nice