ایرانگردی خراسان رضوی کلات

دوچرخه سواری از خراسان رضوی به خراسان شمالی – شهر زاوین شهر آبشارها و صنایع دستی – قسمت دوم

 

پایان بازدید از روستای آبگرم، آغاز می شود برای ادامه مسیر. ساعتی از ظهر گذشته و زمان تا غروب و پایان سال اندک است. مسیر را بیشتر تپه ماهورها تشکیل می دهند و در بعضی جاها گندم زارهایی دیده می شوند که به تازگی جوانه زده و زمین را سبز کرده اند. سرخوشم از این همه رهایی! پس از حدود ۴۰ کیلومتر شهر «زاوین» در سمت چپ جاده رویت می شود.

در ابتدای ورودی، المان های مرتبط با نوروز توسط شهرداری کار گذشته شده اند که آمدن نوروز را مژده می دهند. چند نوجوان دوچرخه سوار، سرحال و قبراق همراه می شوند و هم صحبت. خوشحالند از اینکه شاید روزی آنها هم همچون من سوار بر دوچرخه به گشت و گذار بپردازند در آنجاها که دوست دارند.
آنها می روند و این بار جوانی دیگر در کنار خیابان مرا می بیند. با کمی صحبت، علاقمند به سفر می شود و دوچرخه سواری. ضمن دعوت به منزلش، شماره ای از شهردار شهر در اختیارم قرار می دهد و باز تاکید دارد اگر امکان اقامت نبود، حتما با من در تماس باش. تماس با شهردار حاصل می شود. شهردار مهربان تر از آن است که در تصور آید. آدرس شهرداری را می دهد برای رفتن به آنجا. خوشحال می شوم. اما این خوشحالی به درازا نمی کشد چرا که دوچرخه پنجر شده است . با پای پیاده به ساختمان شهرداری می روم که تا آنجا اندک فاصله ای دارد و در میدان اصلی شهر واقع شده است.

عدالت عابدینی
آقای سعید صمیمی از شهر زاوین خراسان رضوی

جوانی با لباس هلال احمر به تن که گویا از دوستان شهردار است، به استقبالم می آید. چهره آرام و مهربانی دارد. خود را «سعید صمیمی» معرفی می کند. پس از اندک صحبتی شهردار هم از راه می رسد. شهردار به نسبت لاغر است و جوان با کت و شلواری مرتب. بسیار رسم ادب به جا می آورد.

عدالت عابدینی
آقای ایزدیان شهردار محترم شهر زاوین

آقای ایزدیان با آنکه مهمان دارد، باز دعوت به خانه شان می کند. تشکر می کنم و از راحت تر بودنم در صورت اقامتم در یکی از واحدهای شهرداری می گویم.
به اتفاق هم به ساختمان آتش نشانی می رویم که چسبیده به شهرداری است و وابسته به آن. ماموران آتش نشان به گرمی استقبال می کنند. شهردار می رود تا ساعتی دیگر باز گردد. همان ابتدا پنچری دوچرخه را می گیرم. ماموران پس از صحبت های اولیه، سفره ی هفت سین برپا می کنند. سال تحویل می شود و ما که دوستان جدیدی شده ایم، تبریک سال نو می گوییم. بخشدار و شهردار و یکی از اعضای شورا همه با هم حضور پیدا می کنند با یک مامور انتظامی.
مامور بنا بر نفس کار خود، مجوز می خواهد برای فعالیت هایم. متعجب از این درخواستش هستم! سفر و مجوز آن هم سفر با دوچرخه! مرتب جمله « سوء تفاهم نشود» به کار می برد. اما برای من درخواستش قانع کننده نیست. بالاخره فردا قرار می شود برای توضیحات به کلانتری بروم.
با این حال، شهردار آن شب سوئیتی مناسب در اختیارم قرار می دهد. سعید بسیار ناراحت از این سوء تفاهم پیش آمده است. اما به وی می گویم اینها هم جزئی از سفرم است و هیچ نگرانی از این بابت ندارم.
فردای آن روز، به کلانتری می رود. مامور ارشدی که آنجاست سلام و احوالپرسی گرمی می کند اما با اندک صحبت کردن، به توجیه کارهایش می پردازد. باز دلیلش برایم قانع کننده نیست. با این حال بی هیچ مشکلی، مسئله حل می شود و همان مامور، ضمن استعلام می گوید: «اگر در ادامه مسیر به مشکلی برخوردی با ما در تماس باش!».
از آنجا به اتفاق سعید به نزد آقای «نایه در» بخشدار محترم شهر می رویم. بخشدار استقبال گرمی می کند و ما را به اتاق خودش معرفی می کند. خوشحال می شوم از اینکه قبل از آمدن ما مشغول مطالعه کتاب بوده است و خوشحال تر آنکه مشغول مطالعه کتاب زندگینامه ماندلا است. خنده از لبانش دور نمی شود و صحبت هایش حکایت از بار علمی بالای وی دارد که شکی نیست حاصل مطالعات وی است.
پس از آنجا، به سراغ شهردار آقای ایزدیان می رویم. با همان نجابتی که دارد اطلاعاتی را که در خصوص شهر می خواستیم را در اختیارمان قرار می دهد.

شهر زاوین
شهر زاوین با ارتفاع ۱۲۰۰ متر و با جمعیتی در حدود ۴۰۸۹ نفر در استان خراسان رضوی واقع شده است. فاصله آن تا مشهد ۱۰۰ کیلومتر و تا کلات ۴۵ کیلومتر است. آب و هوایی سرد کوهستانی دارد و بیشتر محصولات کشاورزی و باغداری آن «گندم و جوی دیم»، «تخم شربتی»، «کنجد»، «گردو»، «سیب» است. پوشش گیاهی در ناحیه کوهستانی گیاهان دارویی و درختان اُرس و در دشت ها علفزارهای سرسبز است.
مهمترین غذای محلی این شهر آش «جوشواره» است و نان های محلی متنوعی دارد که از جمله آنها می توان به «نان گردویی»، «نان روغنی»، «نان اسفناجی» (معروف به اَکینچه) اشاره کرد.
بازی هایی هم در گذشته در این روستا بوده که عبارتند از «سَپان بازی»، «بُجول بازی»، «تیله بازی» و «تسمه بازی»
مردمان این شهر، اعتقادات و باورهایی هم داشته اند به عنوان مثال به هنگام کمبود باران، مراسمی را برگزار می کردند. به این صورت که چیزی شبیه مترسک درست می کردند و به طور نمادین از وی طلب باران می کردند و شعری با نام «آتالو بارون بده» برای آن می خواندند. نانی هم در این ایام به منظور بارش باران به عنوان نذر می دادند که به آن «فتیر در راه خدا » می گفتند.
برای سعید هم بهتر است صفت مرد خستگی ناپذیر را بگذارم. چندین مسئولیت دارد، که بیشتر جنبه خدمت رسانی دارد و سودی آنچنانی هم برای وی ندارد. تماس های مکرر دارد و کم استراحت است. شهرش را دوست دارد و تا آنجا که می تواند دیدنی های شهر را نشان می دهم. می گوید شهر زمانی سه روستا بوده است که بعدها بهم ترکیب شده اند و شهر «زاوین» را تشکیل داده اند. هنوز برخی ازقسمتهای شهر بافت روستایی خود را حفظ کرده اند. در جاهایی درختان بلند میوه را در شهر می توان رویت کرد.

عدالت عابدینی
حمام قدیمی شهر زاوین خراسان رضوی

این شهر دارای چندین مکان تاریخی هم است که از جمله آنها می توان به «خانه شیخ»، «حمام قدیمی»، «بتخواه با قدمتی ۲۵۰۰ ساله» و آسیاب قدیمی اشاره کرد. متاسفانه برخی از این آثار به دلیل کم توجهی یا از بین رفته اند و یا به صورت متروکه در آمده اند و لازم است که توجه بیشتری به آنها شود.
اما آنچه که این شهر را متمایز از دیگر شهرها کرده، تولید لباس های محلی و سنتی است. کارگاه هایی دارد و این لباس های پس از تولید به شهرهای دیگر ارسال می شوند. لباس های که در مراسم های خاص از جمله عروسی های کرمانجی مورد استفاده قرار می گیرد.
به شهر زاوین نمی توان به طور کامل شهر گفت. چرا که در بخش هایی از آن هنوز بافت روستایی باقیمانده است که این خود امتیازی هم می تواند باشد.
به اتفاق هم به خانه ی خاله سعید می رویم که خانه اش خانه ای است کاملا روستایی و مشرف به یک دره ای که به کوهی بلند منتهی می شود.

عدالت عابدینی
زنی هنرمند در شهر زاوین خراسان رضوی

خاله با مهربانی به خانه اش دعوت می کند. سن و سالی از وی گذشته اما لباس خوش رنگ محلی به تن دارد. حیاطی بزرگی دارد که تقریبا دور تا دورش را اتاق هایی فرا گرفته است. به یکی از اتاق ها وارد می شویم که بوی صمیمت و مهربانی کاملا از آن می بارد. پس از اندکی صحبت کردن متوجه می شویم که خاله در کار گلیم بافی و … هم است. و جالب اینکه صفر تا صد کارهای مربوط به آن را خودش انجام می دهد. یعنی از همان ابتدا از کرم ابریشم، ابریشم را می گیرد و پس از انجام مقدمات اولیه کار گلیم بافی و … را انجام می دهد. حتی برای رنگ کردن آن ها از گیاهان استفاده می کند و استفاده ای از رنگ های مصنوعی ندارد.
می گوید کار را از مادرش یاد گرفته و برخی از نزدیکانش هم این کار را انجام می دهند.
از خاله خداحافظی می کنیم و می رویم برخی جاذبه های طبیعی این روستا را ببینم. ابتدا به سدی می رویم که آب روستا را تامین می کند و خود این محل هم جاذبه ای شده است برای گردشگران.

عدالت عابدینی
سد شهر زاوین

اما مقصد ما رسیدن عبور از رودخانه ای است که آب این سد را تامین می کند. این رودخانه در میان صخره های بلند واقع شده است. آنقدر در بعضی جاها تغییر ارتفاع زیاد است که نردبان هایی برای بالا رفتن تعبیه شده اند.
دید و بازدید ها یک روز کامل به درازا می کشد ولی باز شهردار می گوید دیدنیهایی پیرامون زیاد است و زمانی بیشتر می طلبد. دوست دارم بمانم اما اکنون فرصت اندک است و باید بروم تا ببینم بعدها چه پیش می آید.

Only after 40 kilomters cycling I arrived the city that’s name was Zavin. People prepare themselves for new year according Persian calendar. Some cyclist children came with me. I spoke with them. One person on that city, gave me the mayor’ cellphone. He welcomed me warmly and gave me mayor building’ address. I went there but I had flat tire in this time. This is part of my trip all of the time. When I arrived there, I saw Mr Saeid Samimi a young man. He was friend of mayor. This person was very kindly person. Mayor came there a few minute later. We went to building of Municipality. I slept there. Next day I and Saeid saw different part of city. This city is small city. But there were some ancient places. Some amazing places of this city is located out of it such as the dam, some small waterfalls in the way of the river of this city and so on.

 

عدالت عابدینی
عدالت عابدینی