تاجیکستان جهانگردی خجند

دوچرخه سواری در تاجیکستان – دیدار از معماری ایرانی در شهر خجند و ورود به شهر قره کوم – قسمت دوازدهم

 

 

کمی دورتر از مجسمه امیر اسماعیل سامانی، در فاصله بیش از یک کیلومتر، در جوار چند ساختمان تقریبا متروکه  و حاشیه رودخانه “سیحون”، مجسمه لنین استوار است که نگاهش به مجسمه اسماعیل سامانی، به مکان قبلی خودش، نشانه رفته است. «خجند» تنها شهر شوروی سابق است که هنوز مجسمه لنین را حفظ کرده است.

این شهر از نهم ژانویه سال ۱۹۳۶ به «لنین ‏آباد» تغییر نام داده شد و در سال ۱۹۹۰ ، با جدا شدن جمهوری تاجیکستان از اتحاد جماهیر شوروی به نام قبلی اش برگشت و دوباره نامش «خجند» شد. هر چند که هنوز افراد محلی آن را با عنوان «لنین‏ آباد» می‏ شناسند.
در میان مجسمه‌های لنین در قلمرو شوروی سابق، مجسمه شهر خجند مرتفع ترین آنها بوده که که ارتفاع ۲۴ متری داشته است. در این پارک، تصاویری از کشته شدگان جنگ جهانی دوم هم است.

موزه و پارک کمال خجندی
به سمت موزه این شهر می روم که در داخل قلعه خجند و درست در آن سوی رودخانه سیحون واقع شده است. قصد بازدید از داخل موزه را نداشتم، اما به هنگام ورود به موزه، با خانمی آشنا می شوم که مدیریت این موزه را بر عهده داشت. اطلاعات مفیدی را در اختیارم قرار می دهد.
وی می گوید: کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. با اینکه شاعری پیشهٔ اصلی او نبوده‌است، دیوانش مشتمل بر حدود هشت‌هزار بیت است که بخش اصلی‌اش غزل‌های اوست.
نمای بیرونی قلعه همچون برج و باروهای قدیمی بازسازی شده است که دارای دیوارهای بلند و کنگره‌دار، و برج‌هایی در چند سوی آن است که شباهت خاصی به فلک الافلاک خرم آباد دارد.
پس از موزه، بازدیدی هم از پارک «کمال خجندی» دارم. با مردم که صحبت می کنم می گویند که طراحی و ساخت این پارک به طور کامل بر عهده ایرانی ها بوده و چند سالی است که کار آن به اتمام رسیده است. حس خوبی دارم وقتی هنر ایرانی را در اینجا به این زیبایی می بینم.


هم صحبتی با دوگردش آلمانی و فنلاندی

شب به هاستل باز می گردم و با دو گردشگر آلمانی و فنلاندی که با کوله پشتی سفر می کنند، آشنا می شوم. فرصت را مغتنم می شمارم و از آنها در خصوص انگیزه سفر و تجربیاتشان می پرسم.

«سیمون» ۳۱ ساله از کشور فنلاند، حدود یک ماهی بود که سفرش را شروع کرده و برنامه یک و نیم سال داشت. می گوید اولین سفرهایش در ۱۸ سالگی اش بوده است.
او سفری هم به ایران داشته است وقتی از او در خصوص ایران سوال می کنم می گوید: مردم ایران یکی از بهترین مردمان دنیا بوده که تاکنون دیده است. فقط چون در ماه رمضان ایران بوده برایش مشکل بوده که در بیرون چیزی بخورد یا بنوشد. «یزد» و «اصفهان» به دلیل معماری و مساجد زیبایشان، بیشترین جذابیت ها را برایش داشته است.
اما «مارکو» ۲۸ ساله از کشور آلمان است. مارکو هم اولین سفرهایش از ۱۸ سالگی بوده است. این بار آغاز سفرش  از آسیای مرکزی بوده که بخشی از سفر بزرگش می باشد.
مارکو گوید ایران کشور خیلی زیبایی هست. خصوصا مردم ایران را خیلی دوست دارد. می گوید مردم خیلی خیلی رفتار دوستانه و قابل اطمینانی دارند و یک هفته ای که پیش یکی از اونها بوده تجربه خیلی خوبی داشته است. برایش جالب بوده که چطور مردم ایران بدون اینکه در ماه رمضان چیزی بخورند، این همه شاد هستند.
اما آن چیزی که بیشتر وی را تحت تاثیر قرار داده، انگلیسی صحبت کردن بیشتر مردم بوده است.
فردای آن روز، به هنگام شب، قصد داشتم با ماشین به شهر دوشنبه بر گردم، و چند روز آخر را آنجا باشم که فهمیدم معمولا شب ها ماشین به دوشنبه نیست. به همین خاطر، به سمت دریاچه «قره کوم »می روم که حدود بیست کیلومتری شرق خجند بود. پس تصمیمم بر آن می شود که به آنجا بروم و شب را در آنجا چادر بزنم و بخوابم.
مسیر خجند به دریاچه، یکی از بهترین مسیرهایی بود که در تاجیکستان رکاب زدم.
قبل از دریاچه، شهر «قره کوم» است. مسجدی را در آنجا می بینم. با مسئول آنجا صحبت می کنم که شب را در مسجد باشم که او هم موافقت می کند. اما قبل از آن تصمیم می گیرم بازدیدی از دریاچه داشته باشم . پس به سمت دریاچه می روم.

پس از مدت زمان اندکی، به دریاچه می رسم. دریاچه بزرگترین دریاچه مصنوعی تاجیکستان هست، که در شمال غرب این کشور و نزدیک شهر خجند، واقع شده است.
این دریاچه ، با طول ۷۵ کیلومتر بر روی رود سیحون زده شده است، که از سمت شرق دریاچه وارد و از غرب آن خارج می شود.
پلاژهایی برای شنا دارد، و امکان قایق سواری هم در آن است.
کمی آن طرف تر از دریاچه، پارک گلستان است که طراحی جالبی دارد، و سوئیت هایی هم برای اجاره دادن. آن طور که فهمیدم رئیس جمهور این کشور، گاهی اوقات میهمانانش را به اینجا می آورد. البته بعضی هم می گفتند دختر امام علی رحمان، آنجا  را ساخته است.
به شهر قره کوم بر می گردم و به آن مسجدی که قصد استراحت در آن داشتم، می رسم. مسجد بسیار بزرگ و تمیز است. در آنجا با پیرمردی آشنا می شوم که خادم مسجد بود، البته پیش از این، ۳۲ سالی در کار برق بوده است. از دورانی می گوید که طالبان به اینجا آمده بودند و می خواستند اسلام خودشان را گسترش دهند. این پیرمرد عقیده داشت اسلام در دلهاست نمی توان به زور آن را به کسی تحمیل کرد. تا دیروقت با اون هم صحبت می شوم.
شب بر روی تخت های بزرگی داخل حیاط مسجد می خوابم.
روز بعد، صبح خیلی زود، ازخواب بلند می شوم و به سمت شهر خجند و ایستگاه سواری های دوشنبه می روم. خوشبختانه به محض اینکه آنجا می رسم، خودرویی را می بینم که منتظر یک مسافر بود. خودم را آماده چانه زنی کرایه دوچرخه  کرده بودم، که راننده اصلا حرفی نزد و چیزی برای آن نگرفت. دوچرخه را بر روی ماشین گذاشتیم وبارها را عقب آن و بعد حرکت کردیم.
یک ساعت اول خیلی خواب آلود بودم، کامل به خواب رفتم. بعد که از خواب بلند شدم، دیدم که در میان کوه ها هستیم. کوه هایی که چند روز گذشته در حال بالا و پایین رفتن از آنها بودم، این بار خیلی راحت عبور می کردم. از پنجره ماشین، بیرون را نگاه و خاطرات چند روز گذشته ام را مرور می کنم. طبیعتی که دیده بودم و مردمی که به میان زندگی شدن رفته بودم.

بالاخره بعد از ۵ ساعت به شهر دوشنبه می رسیم.

There is a Lenin statue near the ” Syr darya« river and “Ghalabeh” park. The height of the statue was about 24 meters. This statue was used in during the Soviet era. There were some photos of World War II dead near the Lenin statue. On the other side of river was Kamal Khujandi park and museum.
Kamal Khujandi was a Persian Sufi and Persian ghazal poet of the 14th century that who was born in Khujand, but was died in Tabriz city of Iran. The museum was located in ancient castle. Design and construction of this park was entirely the responsibility of the Persian architects.
After visiting khujand city, I went to Kairakum Lake that was located in 20 kilometers east of this city. This lake with 75 km long was on the “Syr darya” river. This place was very beautiful place for resting.